![]() |
![]() |
|
| هو 121 |
|
بیاناتی از علامه حسینی طهرانی (ره)
به نقل از کتاب الله شناسی تالیف حضرت علامه، جلد سوم، با ايراد اين كوتهبينيها ، و اين پائيننگريها ، و اين نسبتهاي صحيحۀ واقعيّۀ وصول ، اتّحاد ، فناء به اولياي خدا همچون تلامذۀ مشخَّصه و تربيت يافتگان مكتب امامان ما همچون بايزيد و شقيق و معروف؛ با برچسب باطل و مُهر بدعت و لكّۀ ننگين به مقاصد و منويّات راقيۀ آنان نهادن ، كار خاتمه پيدا نميكند ، و مطلب و محاكمه فيصله نمييابد. شيخ أبوالفتوح رازي ، شهيد ثاني ، سيّد ابن طاوس هم دنبال همين مقاصد عاليه بودهاند . فناء و وحدت و وصول به حضرت ربّ العزّة منتهي آمال و آرزويشان بوده است . داستان عرفان و شوريدگي و سلوك سبيل خداوندي به همين چندتن عالم جليل و حبر نبيل اسلام تمام نميشود. همۀ علماي حقّۀ حقيقيّه امثال ابنفَهْد حِلّي، ملاّ صدرا شيرازي و فيض كاشاني و فيّاض لاهيجاني دو شاگرد ارجمند وي ، و حكيم سبزواري و سيّد مهدي بحرالعلوم و شهيد اوّل و مجلسي اوّل، و دو عالم نبيل و وحيد: پدر و پسر: حاج ملاّ مهديّ و حاج ملاّ أحمد نراقيّين ، و استاد و وصيّ شيخ انصاري: آيت حقّ و سند عرفان سيّد عليّ شوشتري ، و آخوند ملاّحسينقلي همداني و شاگردان ذوي المجد و الاعتبارش: آقا سيّد أحمد طهراني كربلائي و حاج شيخ محمّد بهاري و حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي و آقا سيّد سعيد حَبّوبي نجفي و أمثالهم ، همه و همه از اين زمرهاند . همه سخن از وحدت وجود و وصول و فنا دارند . همه از بايزيد و معروف تجليل ميكنند . همۀ سخنشان و مرامشان واحد است . كجا ميتوان با نسبتهاي نارواي خداناپسندانه دامان اينان را لكّهدار نمود ؟! كجا ميتوان حساب اينها را در عمل و عقيده با امامان به حقّ شيعه جدا كرد ؟! كجا با نسبتهاي خلاف واقع به عرفاي راستين و حكماي متّقين امثال محييالدّين و ملاّصدراي شيرازي ميتوان سرپوش بر روي عقول و افهام نهاد ؟! كجا ميتوان نام سيّد حيدر آملي را از ديوان پيروان اين مكتب ذوالقدر محو كرد ؟ وي در تفسير و تشريح گفتار محييالدّين عربي ، يگانه عالم راستين تشيّع و فخر جهان و جهانيان تا روز بازپسين است. آخر چه كسي امثال گفتار بايزيد بسطامي و شقيق بلخي و شيخ مُستجاب الدّعوة اهل بغداد: معروف كرخي را از زمرۀ شاگردان اهل بيت عصمت عليهم السّلام اخراج كرده است و به زمرۀ مخالفين پيوند داده است ، جز همين امثال شما محدّثين حَشْويّين ظاهريّين كه به مجرّد ناپسند آمدن كلمات راقيه و مطالب عاليۀ ايشان فوراً با چماق تكفير و تفسيق بر رؤوسشان آنها را جزو مخالفين و متمرّدين و متعدّين و منحرفين به شمارآورديد؟! ؟! ؟! تصوّر كرديد كه آنگاه كه قلم در دستتان بود ، و قدرت داشتيد چنين تهمتهائي را به امثال اخصّ خواصّ و أحبّ محبّان امامان ما ، همچون حضرت امام صادق و فرزند اكبرش حضرت موسي بن جعفر و فرزند ارشد وي حضرت عليّ بن موسي عليهم الصّلوة و السّلام بزنيد؛ و با اين كَرّ و فَرها ، وخيز و جستها ، و بم و زيرها ، آنها را منزوي كنيد و در زندانِ عزلت و حبسِ دوري و كنارهگيري از عامّۀ مردم رها كنيد؛آنان شما را يله و رها باز ميگذارند !؟ به خداوند سوگند ميخورم كه اينك ديدهايد و خواهيد ديد در عَقَبات سخت و كريوههاي مهيب و سهمگين وقت مرگ ، و عالم قبر ، و حشر ، و نشر ، و عرض ، و سؤال ، و حساب ، و مواقف عظيمه عِندالله ربِّ العالَمين ، فرد فرد اين افراد ايستاده و از شما مؤاخذه ميكنند كه به چه دليل و مستند قطعي به ما چنين نسبتهائي را به رايگان روا داشتيد؛و در محافل و مجالس درس و بر روي منبر پيامبر و در لابلاي كتابهاي ديني و عقيدتي جميع اهل جهان بر ما نثار كرديد؟! چطور شد كه آية: وَ لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَـائكَ كَانَ عَنْهُ مَسْـُولاً را در اينجا در زير خاكهاي نسيان انباشته نموديد ، و فقط در بحث عدم حجّيّت ظنون مطلقه در كتاب اصول از آن دم زديد ؟! چطور شد از بحث الف و لام در أَحَلَّ اللَهُ الْبَيْعَ آنهمه استفادههاي عموم و اطلاق ، و آن تفريع فروع كثيره را نموديد؛امّا در بحث از الف و لام السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كه شد در اينجا چشم بردوختيد ، و تأكيد كُلُّ أُولَـائكَ را ناديده گرفتيد؛و از افادۀ نكرۀ در سياق نفي در كلمۀ عِلْمٌ استفادۀ استغراق ننموديد ؟! ؟! ؟! شما اوّلاً اين شاگردان بزرگ ائمّه عليهم السّلام را با اتّهام مخالف كنار زديد ، و به دنبال آن به امثال أبوالفتوح و سيّد ابن طاوس و شهيد ثاني نسبت عدم پيروي از راه و روش آنان داديد براي آنكه اينان را از زمرۀ خودتان حشويّينِ منهاي عرفان الهي و قائلين به وحدت حقّ تعالي به حساب آورده ، دكّان علوم ظاهري بدون معرفت و سلوك خداوندي و تهذيب نفس و رياضات مشروعه را رونق بخشيد ، با آنكه در حقيقت اينان به آنان ملحق هستند؛و سپس به علمائي بزرگوار نظير ايشان همچون حكيم و فيلسوف اسلام و افتخار جهان ملاّ صدراي شيرازي أعلي الله درجته به ملاحظۀ تعريف و تمجيد از ابن عربي نسبت الحاد و انحراف داديد ، و به ملاّ محسن فيض ، ملاّ مسيء و به محيي الدّين ، مُميت الدّين لقب داديد و با عبارت پردازيِ طرفداري از مكتب اهل عصمت و لفّاظيِ پيروي از اهل بيت طهارت و تشيّع حقيقي خود را سرگرم نموديد ، و با اينگونه اعمال و رفتار از روح تشيّع و حقيقت ولايت دور شديد؛تا كار را بهجائي رسانديد كه «فصلُ الخِطاب في تحريفِ كتاب ربِّ الارباب» نوشته و سلمان فارسي را از حضرت أباالفضل عليه صلوات الله الملك المَنّان ، افضل و اعلي و صاحب مقامي والاتر شمرديد !!! آخر چه كسي به شما اذن داده بود كه در مقام اعتراض و خردهگيري بر سيّد ابن طاوس و امثال او ، «تَأَدُّبًا لا إيرادًا» دستور داده و حكم صادر كنيد كه از كتب عارفان عاليمقام اسلام و واصلان ذوي المجد و الإكرام كه عرفان را از مصدر آن ، و وحدت را از ماء مَعين و آبشخوار اصلي آن ـ كه مسانيد وحي و الهام و كشف بودهاند ـ اكتساب نمودهاند استفاده نكنند؛و امثال كتابهاي مثلاً خواجه عبدالله انصاري و «فُصوص» و «نُصوص» را نخوانند و از منابع واقعي آن بهرمند نگردند !!! بالاخره منتهي به گفتار امثال بايزيد و خواجۀ انصاري و أبوسعيد أبوالخير بشود ، رجوع به كتب دشمن نيست؛بلكه رجوع به كتب دوست ميباشد براي استفاده و بهرهگيري از معاني عاليه و مضامين آن كه بالاخره منتهي به ائمّۀ معصومين صلوات الله و سلامه عليهم أجمعين و يا به رسول اكرم صلّي الله عليه وآله وسلّم خواهد شد ، و يا به مكاشفات و مشاهدات عينيّۀ غيبيّه كه از حضرت ربّ ودود بر ايشان الهام و انكشاف پذيرفته است . اين كجا و آن كجا ؟! مگر بوعلي سينا را تكفير نكردند ، و او در پاسخ اين رباعي را نسرود ؟ كفر چو مني گزاف و آسان نبود محكمتر از ايمان من ايمان نبود در دهر چو من يكي و آنهم كافِر پس در همه دهر يك مسلمان نبود مگر استاد بشر و عقل حاديعشر خواجه نصير الدّين طوسي نگفت: نِظام بينظام ار كافرم خواند چراغ كذب را نبود فروغي مسلمان خوانمش زيرا كه نبود مكافات دروغي جز دروغي مگر يگانه منجي دين و علم و حقيقت را از گرداب مهلك ضلالتهاي وارده در شريعت: ملاّ صدرا را بارها تكفير و تا آخر عمر در به در نكردند ؟ مگر يگانه عالم جامع و بارع و فقيه و عارف ارزشمند دوران ملاّ محمّد محسن فيض كاشاني را تكفير نكردند؛و ملاّ محمّد طاهر قميّ براي توبه و اعتذار با پاي پياده از قم به كاشان حركت نكرد و دَرِ خانۀ او را يكسره نكوفت و به وي نگفت: يا مُحْسِنُ قَدْ أتاكَ الْمُسيٓءُ ؟! مگر عالم فقيه و عارف وارف و حكيم مدرّس «أسفار» و «شفا» را در نجف اشرف يعني مرحوم سيّد حسن اصفهاني كه از اعلا درجه شاگردان دلسوخته و وارسته و مريدان سرسخت و دلباختۀ آيت حقّ و سند عرفان و ولايت حقّۀ الهيّۀ مرحوم حاج ميرزا علي آقاي قاضي بوده است ، مرجع تقليد مطلق وقت آية الله عظمي آقا سيّد أبوالحسن اصفهاني فقط به جرم تدريس معقول و حوزۀ رسمي اخلاق و عرفان؛از نجف به مَسقَط ، غريباً وحيداً مُضطَهِداً بيرون نكرد ؟ و تا امروز كه امروز است نجف را فاقد علوم معقول و حوزههاي رسمي معارف و اخلاق و حكمت و فلسفه ننمود ؟ و آن نجف گرم و با طراوت را به حالت امروز كه مشاهده ميكنيد به خشكي و سردي و عدم رشد معقولات ننشانيد ؟! مگر يگانه حكيم و فقيه و مفسّر و اهل حديث و خبر و درايت ، استاد ارجمندمان آيت مطلق حقّ در عصر ، و شايد تا مدّتي بعد در أعصار آينده: علاّمه آية الله حاج سيّد محمّد حسين طباطبائي أعلي الله مقامه الشّريف كه به اعتراف مخالف و مؤالف ، دوست و دشمن ، داراي فكري عميق و مغزي بيدار ، و حامياي فريد براي اسلام و تشيّع بود؛فقط به جرم دعوت به خدا و به حقّ و إعراض از زخارف مادّيّه و شهويّۀ دنيا پرستان و كاسه ليسان ، و برداشتن گامهاي راستين و استوار براي تربيت طلاّب و تفهيم و تعليم علوم حقّۀ انسانيّه با آنهمه مشكلات روبرو نشد ؟ تا جائيكه بايد بفرمايد: « اين مشروطيّت و آزادي و غرب گرائي و بيديني و لااُباليگري كه از جانب كفّار براي ما سوقات آمده است ، اين ثمره را داشت كه ديگر درويشكشي منسوخ شد ، و گفتار عرفاني و توحيدي ، آزادي نسبي يافته است . و گرنه شما ميديديد امروز هم همان اتّهامات و قتل و غارتها و به دار آويختنها براي سالكين راه خدا وجود داشت! » بالجمله حكماي اسلام بسيار رنج برده و متحمّل بارهاي سنگين و طاقتفرسا شدهاند و خيلي راه را نزديك نمودهاند ، و خصوصيّات مكتب توحيد را پايهگذاري كردهاند . (برگرفته از سایت مجذوبان نور )
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/07/29ساعت توسط علی م |
|
|
معاندین تشیع و تصوف حقه و دست های نفوذی انجمن های حجتیه هر بار سعی دارند به گونه ای خاص دراویش نعمت اللهی را وارد بازی های خاص سیاسی خود و ترفند های انگلیسی نخ نما شده ای کنند که صاحبان زرو زور برای آنان طرح و برنامه ریزی می کنند و آفراد جاهل و خود فروخته جهت حکومت ری تن به این بازی ها می دهند که نمونه این افراد جناب محمودی معلوم الحال در بروجرد می باشد . منبع خبر:در شب 18 مهر که مشار الیه توسط نیروهای انتظامی از حسینیه بروجرد دور گردید ولی با کمال وقاحت دیروز مجدد در حضور عده ای از اهالی محله صوفیان بروجرد که حسینیه در ان واقع است یکی از فقرا به نام آقای رضایی که از ابتدای ساخت حسینیه به عنوان یکی از خادمین در حسینیه به سر میبرد و مسئول حراست از حسینیه می باشد را تهدید به مرگ و ضرب و جرح نموده است و در حضور شاهدین برای چندین بار گفته است که آقای رضایی را به قتل خواهد رسانید که البته حق شکایت از این اقدام تهدید آمیز به قتل برای آقای رضایی محفوظ است و در مراجع ذی صلاح بررسی خواهد شد. همچنین شنیده شد که همان افرادی که در طومار گیری مفتضحانه در بروجرد نقش داشته اند شبانه به مغازه آقای علی عزیز زاده فرزند مجاز نماز مرحوم بروجرد که چندین سال پیش به رحمت خدا رفته اند ودر خیابان شهید مصطفی خمینی بروجرد روبروی پمپ بنزین قرار دارد را مورد اماج سنگ های مغرضانه و کینه توزانه خود قرار داده و همه شیشه های مغازه را شکسته و متواری شده اند . این اقدامات صرفا جهت کشاندن فقرا به بازی های سیاسی بوده و قصد دارند با این حرکات فقرای بروجرد را وارد یک درگیری فیزیکی نا خواسته نمایند که بحمد ا... فقرای بروجرد صبور تر و هوشیار تر از پیش وقعی به معاندان نگذاشته و پیرو فرمایشات جناب آقای مدیری همچنان خویشتن دار با معاندان به رفق و مدارا به سر می برند. وبلاگ بایاران |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/07/23ساعت توسط علی م |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/07/19ساعت توسط علی م |
|
|
درپی حوادث اخیرعلیه دراویش نعمت اللهی گنابادی و تهدید به تخریب حسینیه آنها ، با ورود آقای علا الدین بروجردی نماینده مجلس و عضو کمیسیون امنیت ملی به حوزه انتخاباتیش شهرستان بروجرد ، عده ای از روحانیون متحجر به نامهای عبدالرحیم بیرانوند ، کشوری و لایقی و چند تن از بسیجیان تند رو با ایشان ملاقات می نمایند در این ملاقات ضمن انتقاد از نیروهای انتظامی به علت ممانعت از برخورد با دراویش تقاضای همکاری و مساعدت می شود . نمایند مذکور اظهار می دارند که این آقایان از مردم و حامیان خود طوماری بر علیه دراویش تهیه نمایند و به ایشان تقدیم تا در مجلس شورای اسلامی مطرح گردد . پیرو این مذاکرات در نمازجمعه امروز اعلامیه های متعددی بر علیه دراویش پخش و طوماری تهیه و با این عنوان که : « هرکس می خواهد بی سؤال و جواب به بهشت برود این طومار را امضاء نماید » با جوسازی مردم را تشویق به امضاء می نمودند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/07/14ساعت توسط علی م |
|
|
سالروز شهادت مولای متقیان اسدالله الغالب
علی ابن ابی طالب علیه السلام بر شیعیان و آزادگان جهان تسلیت باد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/07/09ساعت توسط علی م |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/07/09ساعت توسط علی م |
|
|
|||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/07/09ساعت توسط علی م |
|
|
|||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/07/02ساعت توسط علی م |
|
|||||||||||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همدان _ آرامگاه بابا طاهر
به صحرا بنگرم صحرا ته بینم به دریا بنگرم دریا تو بینم به هرجابنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا تو بینم این وبلاگ شخصی است و مطالب آن الزاما دیدگاههای سلسله نعمت اللهی گنابادی نیست . |
| پیوندهای روزانه |
|
مجذوبان نور عرفان و تصوف اسلامي اخبار سلسله نعمت الهی گنابادی اخبار صوفیه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|