تبليغاتX
تسنیم
هو 121

معرفی سایت فروش منابع صوتی و تصویری سلسله

سایت فروش نوار و سی دی های صوتی و تصویری حسینیه به نام    http://www.hoo-121.com/  خدمات دهی می کند .
این سایت جمع و جور برای مشاهده و جستجو در لیست منابع صوتی و تصویری ( نوار و سی دی ) منتشر شده از بزرگان سلسله ایجاد شده است .
علاقه مندان می توانند از طریق همین سایت لیست سفارش خود را برای دریافت آن ارسال نمایند .
در این سایت بخشی هم برای خرید تصاویر در نظر گرفته شده است .
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/25ساعت   توسط علی م | 
   ● نويسنده: على - آقانورى

 

منبع: فصل نامه - هفت آسمان - شماره 16

 
 
4. رابطه شريعت و طريقت و حقيقت
مى‏توان گفت، اين موضوع از مهم‏ترين مسائل بحث‏انگيز جهان تصوف شده است، تا جايى كه سازگارى ميان تعابير مختلف آنها بويژه در باب «حقيقت» بسيار مشكل است. برخى از آنان در تفاسير خود، جنبه معرفتى آن‏را لحاظ مى‏كنند و پاره‏اى جنبه عينى آن‏را(54)؛ در برخى از تعابير آنها شريعت به معناى عام موردنظر است و در بعضى ديگر به معناى خاص. در نوع گرايش نيز بعضى از آنان، شريعت را ترجيح مى‏دهند و مكتب خود را بر پايه آن استوار كرده‏اند و برخى بر عكس.(55)
آنها بر اساس تفسير باطنى خود از دقايق اعمال شرعى(56) و تفكيك اعمال ظاهرى از باطنى و ترجيح عمل قلبى بر عمل جوارحى، به اين نتيجه رسيده‏اند كه هر يك از اعمال قلبى و جوارحى جايگاه ويژه خود را دارد و قلمرو فهم و تبليغ آن مى‏تواند از هم جدا باشد. بر اين اساس يك دانش مربوط به حقيقت و باطن دين است، و در قلمرو فهم و تعليم عارف مى‏گنجد و علمى ديگر مربوط به ادب شرع و ظواهر و اعمال جوارحى است كه به عهده فقيه مى‏باشد.(57)
اساس سخن آنان در اين است كه شريعت را به‏طور كلى، ظاهرى هست و باطنى؛ ظاهر آن اعمال و احكام شرعى از قبيل نماز و روزه است كه دستورات آن از جانب خدا و پيامبر(ص) رسيده است و باطن آن، اعمال قلبى و سرى و روحى است كه آنها را طريقت مى‏گويند و در واقع مى‏توان گفت طريقت در نگاه آنان همان باطن شريعت و مراحل سير و سلوك عرفانى و منازل و مقامات است كه مصاديق آن در ترك دنيا و دوام ذكر و توجه به خدا و تضرع و صدق و طهارت بوده و پيامبر(ص) نيز مصداق اتم اين ترك دنيا و سير و سلوك است.(58)
از ديدگاه آنها همان‏گونه كه انسان با وجودِ داشتن بدن و نفس و عقل، در واقع داراى سه بخش جدا نيست بلكه نسبت آنها به‏هم، نسبت ظاهر و باطن است، اين سه عنوان در زبان عارفان نيز از اين قبيل است و يكى ظاهر است و ديگرى باطن و سومى باطن باطن.(59)
نجم الدين رازى درباره اين تقسيم بندى مى‏گويد «شريعت را ظاهرى هست و باطنى؛ ظاهر آن اعمال بدنى و باطن آن اعمال قلبى و سرى و روحى است و آنرا طريقت گويند.»(60)
در آثار صوفيه، حديثى منسوب به پيامبر(ص) با عنوان «الشريعة اقوالى و الطريقة افعالى و الحقيقة احوالى» نيز ديده مى‏شود. حديثى كه سيد حيدر آملى كتاب اسرار الشريعه و برخى از ديگر آثار خود را بر اساس آن سامان داده است.(61) ما در اين مقام براى روش‏شدن چگونگى رابطه اين مراتب با يكديگر به سه مبحث ذيل اشاره مى‏كنيم: 1. جدايى ناپذيرى اين مراتب 2. تاكيد بر باطن شريعت و تقدم آن برظاهر 3. تفكيك قلمرو دانش اهل شريعت از فهم ارباب طريقت و حقيقت.
 
1. جدايى‏ناپذيرى اين مراتب
گرچه تعابير مختلفى كه از اين مراحل سه‏گانه ارائه شده است(62) مى‏تواند دستاويز مخالفان عرفان و تصوّف قرار گيرد و چه بسا در پيچ و خم بازى با الفاظ بتوان براى متهم‏كردن متصوفه به تفكيك شريعت از طريقت و حقيقت و ابزارانگارى و بى‏مبالاتى نسبت بدان دستاويزى پيدا كرد، اما با بررسى سخنان و ديدگاه‏هاى عارفان انفكاك‏ناپذيرى اين سه، نزد آنان مسلم است.
در هر يك از آثار صوفيان اين نكته مشهود است كه آنان به‏طور مستقيم يا غيرمستقيم به انفكاك‏ناپذيرى شريعت و طريقت و حقيقت، اشاره كرده‏اند.
هجويرى مى‏نويسد:
پس شريعت فعل بنده بود و حقيقت داشت خداوند و حفظ و عصمت وى ـ جل جلاله ـ پس اقامت شريعت بى‏وجود حقيقت محال بود و اقامت حقيقت بى‏حفظ شريعت محال و مثال اين چون شخصى باشد زنده بجان چون جان از وى جدا شود شخص مردارى شود و جان بادى. پس قيمت‏شان به‏مقارنه يكديگرست، همچنان شريعت بى‏حقيقت ريائى بود و حقيقت بى‏شريعت نفاقى، قوله تعالى «والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا» مجاهدت شريعت و هدايت حقيقت، آن يكى حفظ بنده مر احكام ظاهر را بر خود و ديگر حفظ حق مر احوال باطن را بر بنده، پس شريعت از مكاسب بود و حقيقت از مواهب.(63)
نسفى گويد:
بدان كه شريعت گفتِ انبياست، و طريقت كرد انبياست، و حقيقت ديدِ انبيا. سالك بايد كه اول از علم شريعت آن چه ما لابدّ است بياموزد و ياد گيرد، و آن گاه از عمل طريقت آنچه ما لابدّ است بياموزد، و آنگاه از عمل حقيقت. اى درويش هر كه قبول مى‏كند آنچه پيمبر(ص) وى گفته است، از اهل شريعت است، و هر كه انجام مى‏دهد آنچه پيغمبر انجام داده است، از اهل حقيقت است.(64)
ملاحظه مى‏شود در اين تعابير و تعابير فراوان و صريح هر يك از مشايخ عرفان و تصوف هيچ گاه به جدايى بين اين سه مرحله اشاره نشده است و چه بسا تاكيد شده كه شريعت‏مدار بودن عارفان در مراحل سير و سلوك، مقدم بردو مرحله ديگر است. بويژه اگر در مثال‏هاى آنها دقت كنيم، اين امر روشن‏تر مى‏شود.
ابن سبعين،(65) خواجه عبدالله،(66) سراج طوسى،(67) ابوطالب مكى(68)، سلمى در رساله الفرق بين الشريعة والحقيقة(69)، احمد جام(70)، شبسترى(71) و ميبدى در كشف الاسرار(72) نيز بر تقدم شريعت بر طريقت و لزوم مراعات احكام شرعى، تاكيد دارند.
قشيرى نيز به زيبايى تمام در باره جدايى‏ناپذيرى اين مراتب سخن مى‏گويد:
شريعت امر بود به التزام بندگى و حقيقت مشاهدت ربوبيت بود، هر شريعت كه مؤيد نباشد به حقيقت، پذيرفته نبود، هر حقيقت كه بسته نبود به شريعت با هيچ حاصل نيايد و شريعت به تكليف خلق آمده است و حقيقت خبر دادن است از تصرف حق، شريعت پرستيدن حق است و حقيقت ديدن حق است. شريعت قيام كردن است به آنچه فرموده و حقيقت ديدن است آن را كه قضا و تقدير كردست. از استاد بو على دقاق شنيدم كه گفت اياك نعبد (يعنى نگهداشتن) شريعت است و اياك نستعين (اقرار) به حقيقت است و بدان كه حقيقت، شريعت است از آنجا كه واجب آمد به فرمان (وى) و حقيقت نيز شريعت است از آن جا كه معرفت، به امر او واجب آمد.(73)
شبسترى نيز در گلشن راز اين پيوستگى را به روشنى بيان مى‏كند(74) ابن عربى و شاگردان مكتب او اعم از شيعى و سنى نظير قونوى و قيصرى و سيد حيدر و كاشانى نيز بياناتى كافى در اين زمينه دارند.
امام خمينى(ره) ضمن اثبات معانى باطنى براى عبادات، به ويژه نماز و لزوم توجه به آداب باطنى و قلبى نماز جهت برخوردارى آن از روح ملكوتى، راه وصول به باطن را تادّب به آداب ظاهرى آن مى‏داند.(75) وى در جاى ديگرى مى‏گويد:
بدان كه هيچ راهى در معارف الهيه پيموده نمى‏شود مگر آن‏كه ابتدا كند انسان از ظاهر شريعت و تا انسان متادب به آداب شريعت حقه نشود هيچ يك از اخلاق حسنه از براى او به حقيقت پيدا نشود و ممكن نيست كه نور معرفت در قلب او جلوه كند و علم باطن و اسرار شريعت از براى او منكشف شود. و پس از انكشاف حقيقت و بروز انواع معارف در قلب نيز متادّب به آداب خواهد بود و از اين جهت دعوى بعضى باطل است كه به ترك ظاهر، علم باطن پيدا شود(76)
و در جاى ديگر مى‏گويد «هيچ گاه بى‏تشبّث به صورت و ظاهر، به لب و باطن نتوان رسيد و ترك ظاهر، مساوى است با ابطال ظاهر و باطن شرايع»(77)
 
2. تاكيد بر باطن شريعت و تقدم آن بر ظاهر
صوفيان اگرچه بر جدايى‏ناپذيرى شريعت، از طريقت و حقيقت تاكيد دارند و تلاش مى‏كنند تا تعاليم طريقتى و صوفيانه خود را با آموزه‏هاى كتاب و سنت، تطبيق دهند،(78) نمى‏توان منكر شد كه ديدگاه آنان درباره شريعت و رابطه آن با طريقت و حقيقت و اساسا نسبت ظاهر و باطن، با ديدگاه ديگر فرقه‏هاى اسلامى تفاوتى روشن دارد. در پايبندى غالب مشايخ صوفيه به فروع احكام دين و اعمال ظاهرى و عادات صورى، اگرچه ترديدى نيست، نمى‏توان ترديد كرد كه بسيارى از آنان در پى‏تقسيم، كفه باطنى‏گرى را سنگين‏تر گرفتند و تقيدات درونى و روحى را نسبت به معاملات ظاهر، ترجيح دادند(79). شايد بتوان گفت يكى از اساسى‏ترين عوامل نزاع آنان با متشرعان، به ويژه فقيهان و متكلمان و تكفير و تفسيق آنان توسط برخى از دانشمندان اسلامى،(80) در همين نكته نهفته است. آنان اگرچه عقيده اسماعيليان را، به جهت افراط در باطنى‏گرى، و تاكيد بر باطن معارف دينى مورد حمله قرار مى‏دهند و آن را موجب ضلالت و ضربه به ظواهر دينى مى‏دانند(81)، خود نيز در تأكيد بر حقيقت و طريقت، كه تعبيرى ديگر از باطن اسماعيليان است، به پيامدى مشابه گرفتار شده‏اند. آنان مدعى هستند كه تعاليم و علوم خاصّشان، باطن شريعت است كه آن را به صورت مستقيم از خدا مى‏گيرند؛ نه همانند محدثين و فقها از مردگان و لابلاى كتب،(82) و بر اين عقيده هستند كه كلمات آنها درباره طريقت در واقع همان اسرار شريعت است كه به واسطه كشف الهى و به گونه تقليد مستقيم از شارع و با املاى الهى بدان دست مى‏يابند.(83)
از منظر صوفيان علم باطن سرّى از اسرار الهى است كه ويژه بندگان خاص بوده و منحصر در قلوب اولياست و از اينجاست كه بين حقيقت و شريعت تفاوت قايل مى‏شوند.(84)
از معروف كرخى و برخى ديگر از نخستين بنيانگذاران تصوف، نقل شده كه تصوف در اصل پيوستگى و تمسّك به حقايق در برابر رسوم شريعت و قوانين و سنن است و آنچه اصل و اساس است و مخاطب آن افراد برجسته و صوفيان هستند، همان حقايق و تعاليم باطنى است نه رسوم ظاهرى شريعت(85).
ابوطالب مكى در كتاب قوت القلوب مباحثى را در باب علم ظاهر و باطن طرح كرده و با ارائه شواهدى از آيات و احاديث، بر ترجيح علم باطن بر ظاهر تاكيد كرده، از قول برخى مشايخ تصوف نقل مى‏كند كه علم ظاهر از عالم ملك است و علم باطن از عالم ملكوت و اوّلى علم دنياست، چرا كه در دنيا بدان محتاج هستيم و دومى علم آخرت، چرا كه زاد و توشه آخرت است و چنين استدلال مى‏كند كه عالم ملك خزانه علم ظاهر است و قلب خزانه ملكوت و باب علم باطن است و بنابراين فضل علم باطن بر علم ظاهر، مانند فضل ملك است بر ملكوت.(86)
ابن عربى نيز شريعت، (به تعبير خودش علم احكام) را به جسم، و حقيقت (احكام باطنى) را به روح آن تشبيه كرده، و شريعت را صورت ظاهرى حقيقت دانسته، مى‏گويد: راز اين‏كه صوفيان بين شريعت و حقيقت تفاوت گذارده‏اند اين است كه آنان احساس كردند همگان شريعت و علم ظاهرى را فهميده، بدان عمل مى‏كنند، اما حقيقت را فقط عده‏اى خاص مى‏فهمند.(87) سيد حيدر آملى اگرچه در بسيارى از موارد كلامش شريعت و طريقت و حقيقت را اعتباراتى از يك واقع معرفى مى‏كند، در عين حال نسبت شريعت به طريقت را ، همانند بسيارى ديگر از صوفيان، نسبت پوست به مغز مى‏داند. وى علم طريقت را نيز در مقايسه با حقيقت با همين نسبت تبيين مى‏كند و برآن است كه در اين مقايسه، پوست كجا و مغز كجا.(88)
طبيعى است كه وقتى صوفيه به جنبه‏هاى باطنى ديانت و عمل مى‏انديشند، آنچه براى آنها اساس است، فهم حقيقت عبادات است.(89) و در عمل خود به تكاليف، به حدود و شرايط ظاهرى معين شده از طرف شرع اكتفا نمى‏كنند و در حركت و سكون و قيام و قعود خود به گونه‏اى رفتار مى‏كنند كه لحظه‏اى از مشاهده حق باز نمانند و شريعت‏مدارى را در آن مى‏بينند كه بدو خورند و بدو گيرند و بدو روند و بدو بينند و بدو شنوند و هميشه بدو باشند، نه اين‏كه صرفا به عمل ظاهرى و حدود و شرايط خشك فقهى عمل كنند.(90)
 
3. تفكيك قلمرو دانش اهل شريعت از فهم ارباب طريقت و حقيقت:
صوفيان علاوه بر تقسيم و درجه‏بندى شريعت، طريقت و حقيقت و تمييز بين اين مراتب؛ قلمرو شناخت و ارائه هر يك از اين امور را ويژه گروه‏ها و افراد خاصى مى‏دانند و چه بسا با اين تفكيك و پاره‏اى از تعبيرهاى خود، اسباب حساسيت مخالفان، به ويژه فقها را فراهم كرده‏اند. ابونصر سراج، بعد از تقسيم علم به باطن و ظاهر، مى‏گويد، هر يك از اين علوم جايگاه و صاحبانى مخصوص به خود دارد. وى عالمان را به سه دسته اصحاب حديث، فقها و صوفيه تقسيم مى‏كند و مى‏گويد: هر يك از اين سه گروه با نوعى از علم و عمل و حقيقت و حال همراهند و آن وظايفى كه به عهده فقيه است با وظيفه‏اى كه به عهده صوفى است تفاوت دارد.(91) غزالى اين تقسيم‏بندى را به گونه‏اى ديگر انجام مى‏دهد و بعد از تقسيم علما به علماى رسوم و علماى قلوب مى‏گويد:
و بدين خاطر است كه به عالمان علوم ظاهرى، زينت زمين و ملك و به عالمان باطن زينت آسمان و ملكوت، گفته شده است(92)
و در جاى ديگر عالمان آخرت (صوفيه) را مفتيان قلوب دانسته است كه در آخرت اسباب نجات از قهر و غلبه مى‏باشند؛ بر خلاف فقها كه كارشان رتق و فتق امور اين جهانى است.(93) با توجه به تفكيك اين وظايف و اهميت كار صوفيان حتى دانشمندانى نظير ابن‏حجر هيثمى و ديگران در مقايسه محدثان و فقها و صوفيه، صوفيان را برترى مى‏بخشند.(94) حساسيت فقها آنگاه بيشتر مى‏شود كه صوفيه خود را حامل اسرار الهى و وارثان اسرار اولياء و انبياء دانسته، برآنند كه تنها عمل‏كننده به احكام ظاهرى و باطنى آنان مى‏باشند و غير صوفيان تنها عامل به احكام ظاهرى شريعت هستند.(95) از طرف ديگر فقيهان را فاقد بصيرت و فهم عميق دين دانسته و عبادت فقيهانه را عبادتى بى‏ارزش و غير مستمر و ظاهرى قلمداد كرده‏اند كه ويژه اوقات خاصى است و در غير آن وقت خاص عاطل و باطل است.(96) طرفه آن‏كه:
عارف و فقيه و متكلم هر كدام وظيفه و اثرى مخصوص در مذهب دارند. عارف ربانى روحانيت مذهب را مى‏افزايد و خلايق را به سوى خداپرستى جذب و رهبرى مى‏كند و در مثل قوه جاذبه و مولده است. اما فقيه احكام ظاهرى شريعت را نگاهبانى مى‏كند و به منزله قوه ماسكه است. و وظيفه متكلم حمايت و پاسبانى و دفع دشمنان دين است و از اين جهت او را به قوه دافعه مانند بايد كرد.
دفتر صوفى سواد و حرف نيست
جز دل اسپيد همچون برف نيست
زاد دانشمند آثار قلم
زاد صوفى چيست انوار قدم(97)
و نتيجه آن چنين مى‏شود كه: از شافعى مى‏پرسيد امثال اين مسايل
يكى از پژوهشگران معاصر مى‏نويسد:
در ميان اصحاب ائمه اطهار، كسانى اخذ احكام شريعت كردند و آن را ترويج نمودند و كسانى از جنبه ولايتى و طريقتى ايشان، مأمور دعوت به تهذيب نفس و سلوك الى الله شدند كه مشايخ صوفيه يا عرفا هستند و از اينجا بود كه طريقت اسلامى به نام «طريقت مرتضوى در قياس با شريعت محمدى» ناميده شده است.(98)
 
صوفيه علت تفاوت وظايف صوفى با فقيه را با توجه به تمايز حوزه مسئوليت هر يك تفسير مى‏كنند و مى‏گويند، كار فقيه مربوط به اعضاء و جوارح مكلفان و پى‏گيرى وظايف سياسى و اجتماعى و سامان دادن امور ظاهرى است؛ اما وظيفه و قلمرو مسئوليت عارف و صوفى امور مربوط به باطن و قلب و طبابت امراض درونى انسان‏ها و پى‏گيرى تربيت روحى و معنوى آنهاست. با توجه به اين تفاوت قلمرو و اهداف است كه بايد فقيهان، آشناى احكام فرعى و وظايف ظاهرى و متكلمان، متخصص ابعاد كلامى شريعت و صوفيان، آشنايانِ احكام روحى و وظايف قلبى باشند. از چنين زاويه‏اى است كه چه بسا فقيه و متكلم فردى را مسلمان و مؤمن بدانند، اما عارف به صحّت چنين ايمانى گواهى ندهد.(99) از اين‏رو غزالى فهم معناى اخلاص، خشوع و احتراز از ريا در عبادات را كه از دستورات فقيهان نيز مى‏باشد، منوط به فراگيرى از صوفيان كرده، بر آن است كه آنان در پاسخ به اين امور درمانده مى‏شوند و حتى اگر پاسخى ارائه دهند از شأن و حوزه كارى خود خارج شده‏اند چرا كه اين امور مربوط به آخرت است و فهم دقايق آن به عهده ارباب اشارت و سردمداران بشارت است و ناسوتيان را چه رسد كه بر كرسى لاهوتيان تكيه زنند. از نگاه وى، اگر فردى بعد از نيت، مشغول نماز گردد و از آغاز تا انجام آن، در فكر چيز ديگرى و در خيال ساخت و ساز عمارت و معامله در بازار باشد، نمازش از شرايط فقهى برخوردار است و فقيه به صحت و قبولى آن حكم مى‏كند.(100) اما صوفى كه جز به صفاى قلب نمى‏انديشد، به چنين عباداتى جز به ديده تحقير نمى‏نگرد.
در راستاى همين تفكيك وظايف است كه صوفيان، خود را حاملان فهم اسرار حقايق شرع و متصدى و مروج امر ولايت و طريقت مى‏دانند.(101)
ابن عربى بعد از طرح اين ادعا كه فهم باطن و توضيح اين نكته كه خطاب برخى از آيات قرآن ويژه صوفيان است، مى‏گويد:
ما خلق الله اشق و لااشد من علماء الرسوم على اهل الله المختصين بخدمته، العارفين به، من طريق الوهب الالهى الذى منهم اسراره فى خلقه و منهم معانى كتابه و اشارات خطابه فهم لهذه الطايفة مثل الفراعنة للرسل و لما كان الامر كما ذكرنا عدل اصحابنا الى الاشارات.(102)
به‏علاوه آنان معتقدند كه علوم خود را از راه تعلّم فرا نمى‏گيرند بلكه از طريق ذوق و سلوك و تجليات الهى به دست مى‏آورند. اين علم سرّى است كه ويژه خواص است و از راه درس و فكر دست‏يافتنى نيست.(103) و حتى عالمان غيرصوفى را به سخريه مى‏گيرند كه علمشان را از مردگان گرفته‏اند و چنين علمى را براى مريدان خود به عنوان آفت سلوك مى‏دانند و از آن وحشت دارند.(104) به برخى از احاديث نيز تمسك مى‏كنند. به عنوان نمونه نقل كنند كه جبرئيل با شريعت بر پيامبر نازل شد و بعد از استقرار شريعت، حقيقت و حكمت واقعى را بر او نازل كرد و به دنبال آن، پيامبر برخى از اصحاب خود را مخصوص علم باطن شريعت كرد و اولين فرد از اين افراد كه از حقيقت و باطن، سخن گفت، على بود و در پى آن اين ويژگى به برخى منتقل شد كه از جمله آنها جُنيد، سرى سقطى و محاسبى مى‏باشند و اين روند همواره ادامه دارد.(105)
و نيز از پيامبر نقل كرده‏اند كه «وقتى از جبرئيل درباره علم باطن سؤال كردم جبرئيل گفت: اين را از خدا سؤال كردم و خداوند در جوابم فرمود: اين علم سرى از اسرارم است كه تنها در قلب برخى از بندگانم قرار مى‏دهم و هيچ كس از آن مطلع نيست.»(106) و تنها كسانى به ارزش اين اسرار پى برده، به علم حقيقت و طريقت مى‏رسند و شايستگى رسيدن به چنين علمى را پيدا مى‏كنند كه علاوه بر داشتن استعداد و زمينه قبلى ـ البتّه با پذيرش اصل سرّ قدر ـ ساليان دراز به خدمت شيخ و پير درآمده، از دستورات و حتّى باطن وى استفاده كنند.
با توجه به اين‏كه براى حالات و طرق معنوى، بر خلاف احوال ظاهرى، نمى‏توان حدود و ثغور مشخصى بيان كرد و آن را تحت ضابطه عام و حكم كلى قرار داد، مى‏بينيم كه عارفان ارشاد باطن را خارج از دايره دستورات ظاهرى شريعت مى‏دانند. و براى رسيدن به حقيقت و ارائه طريق سير و سلوك و طى طريق معنوى و باطنى، پير را به جاى فقيه مى‏نشانند. و چه بسا كه وى براى هر مريدى با توجه به حالات و استعداد او، نسخه‏اى خاص و احيانا متضاد بپيچد. اما فقيه نسخه‏اى عمومى و هميشگى و دستورالعملى يكسان، براى عموم مقلدان صادر مى‏كند.(107)
در اين تقسيم‏بندى شيخ صوفى ملزم است به طالبان حقيقت و مريدان خود، چنين دستور دهد كه هميشه و در همه جا وقتتان را در اختيار حق بگذاريد.(108) امّا از ديدگاه فقيه عبادت و نيايش مخصوص ساعات و ايام خاصى است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/19ساعت   توسط علی م | 

مجاز نماز کاشان به رحمت ایزدی پیوست

آقای امینی ، مجاز نماز کاشان ، روز دوشنبه ۱۸/ ۴/ ۸۶ ، در اثر تصادف رانندگی به رحمت ایزدی پیوستند.
                  http://gonabadie-news.blogspot.com/
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/19ساعت   توسط علی م | 
یک نفر بدون ذکر نام خود پیامی گذاشته و خواسته که همه مطلع باشند من هم خواستشو رد نکردم و اونو تو وبلاگ گذاشتم ولی صحت و سقمش به عهده گوینده خبر

اوضاع در بروجرد چندان جالب نیست. بر و بچه های مسجدالنبی تهدید کردند که اینجا رو مثل قم میخوان تخریب کنن. توکل بر خدا
امکان درگیری هر لحظه وجود دارد. به بقیه هم اطلاع بده

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/18ساعت   توسط علی م | 

مقاله حاضر به گزارش و بررسى ديدگاه بزرگان تصوف و عرفان نسبت به شريعت و احكام عملىِ دين مى‏پردازد. مراد از صوفيان در اين مقاله بزرگان و افراد برجسته تصوف و عرفان مى‏باشد؛ افرادى كه رشد و رواج تعاليم صوفيه وامدار آنان بوده است و مورد قبول صوفيان نيز مى‏باشند. بررسى رفتار و گفتار منسوبان و پيروان اين راه و رسم و كسانى كه ظاهر درويشى را به ارث برده‏اند تحقيقى جدا مى‏طلبد و طبعا نتايج ديگرى نيز در پى خواهد داشت.
 
   ● نويسنده: على - آقانورى

منبع: فصل نامه - هفت آسمان - شماره 16

 
 
شريعت در اصطلاح، تعاليمى است كه آنها را، يكى از پيامبران از سوى خدا آورده باشد، اعم از اين‏كه از امور اعتقادى باشد يا عملى و گاهى نيز فقط به احكام فرعيه گفته مى‏شود(1)؛ موضوع بحث حاضر شريعت به معناى اخير آن است. كاربرد اين واژه در چند قرن نخستِ اسلام بيش‏تر در معناى عام آن، يعنى مجموعه اصول اعتقادى و فروع فقهى و دستورات اخلاقى بوده و در اصطلاح صوفيان هر گاه قسيم طريقت و حقيقت قرار گرفته، غالبا در فروع عملى و احكام فقهى و يا جنبه‏هاى ظاهرى تعاليم دينى (فقه و حديث) به كار رفته است.
بررسى رابطه تعاليم صوفيان با شريعت به معناى عامِ آن و عرضه مبانى نظرى و عملى آنان بر قرآن و سنت، كارى سترگ و جمعى است؛ به‏علاوه، دانشى وسيع و عميق مى‏طلبد و البته اين در توان هر كسى نيست و چه بسا دست‏نيافتنى باشد؛ زيرا صوفيان نيز همانند ديگر گروه‏هاى اسلامى در مبانى نظرى و تعاليم عملى و روش‏هاى سلوك از ديدگاه يكسانى برخوردار نيستند و در سلسله‏ها و طريقه‏هاى مختلف آنها، در رد و قبول برخى از عقايد و روش‏هاى سلوك، اختلاف مبانى و نقد درونىِ فراوانى وجود دارد. تقسيم تصوف به عاشقانه و زاهدانه، موضع و روش ملامتى‏گرى برخى از صوفيان، بى‏اعتنايى پاره‏اى از آنان به مستحسنات و ظواهر تصوف و زى صوفيانه، اختلاف صوفيان شيعى و سنى در پاره‏اى از مبانى و رد ادعاهاى بزرگ برخى از صوفيان توسط برخى ديگر، از مواردى است كه با اندك توجهى به آثار صوفيان روشن مى‏شود. به عنوان نمونه در توجه و تأكيد آنان به شريعت (به معناى خاص) و اعتنا به ظاهر و باطن، برخى از آنها بيشتر به شريعت متمايل هستند و عده‏اى نيز بر لبّ و حقيقت تاكيد مى‏كنند و گروهى نيز به جمع اين دو، گرايش دارند.(2) افزون بر اين، تبيين، فهم و شناخت همه‏جانبه حقيقت اسلام و رسيدن به مراد واقعى آموزه‏هاى كتاب و سنت و فلسفه احكام ظاهرى اگر مُحال نباشد، امرى بسيار مشكل و طاقت‏فرساست و هر فرقه و مكتبى مدعى رسيدن به واقعيت و حقيقت اسلام است.
با اين توجه، قلمرو تحقيق حاضر، شريعت به معناى عام آن نيست، بلكه مرادْ شريعتى است كه در احكام فقهى و اعمال جوارحى جلوه مى‏كند و احيانا در زبان و كاربرد صوفيان، قسيم طريقت و حقيقت است و صوفيه آن را به عنوان يكى از مراحل آغازينِ سير و سلوك انسان و مراتب رسيدن به معارف الهى به كار مى‏برند.
در واقع، محور اصلى اين پژوهش نوع ديدگاه و ميزان پاى‏بندى آنان به تكاليف شرعىِ فقهى و نگاه ويژه آنان به آموزه‏هاى فقهى و ظاهرىِ شريعت است. طبيعى است كه اگر بخواهيم ربط و نسبت تصوف و عرفان و تعاليم بزرگان تصوف را با شريعت، به معناى عام آن عرضه كنيم، بحث گسترده‏تر و عميق‏ترى پيش خواهد آمد. نگارنده جهت سامان‏دهىِ اين پژوهش در آغاز به جايگاه شريعت و ميزان پاى‏بندى صوفيان به آن و رابطه شريعت با طريقت و حقيقت مى‏پردازد، سپس موضوع سقوط تكليف و توجيه صوفيه را در اين‏باره پى مى‏گيرد. ارائه نمونه‏هايى از چالش محدثان و فقيهان با برخى از آموزه‏هاى صوفيه مانند شيوه‏هاى سلوك صوفيانه، رقص و سماع نيز اگرچه بايسته است و در غناى بحث سهمى بسزا دارد، اما محدوديت‏هاى اين نوشتار اجازه پرداختن به آنها را نمى‏دهد.
البته نمى‏توان منكر شد كه با ملاحظه تعابير مختلف صوفيان به ويژه در آثار قبل از قرن هفتم، مراد آنان از شرع و شريعت و قسيم آن، يعنى طريقت و حقيقت، به خوبى روشن نيست. در برخى از تعابير آنها، شريعت شامل طريقت و صرفا مقابل حقيقت است، در واقع شامل دستورهاى دينى و سنن و آداب نيز مى‏باشد و مراد آنها از حقيقت رسيدن به مرحله توحيد و مشاهده‏هاى باطنى عارف است. در اين تقسيم‏بندى، احاديث و سنن و حتى مستنبطات و مستحسنات صوفيه كه آن را متخذ از قرآن و سنت مى‏دانند، از علوم شريعت است.

فصل اول: جايگاه شريعت از ديدگاه صوفيان
اگر سخنان صوفيان را درباره شريعت از ابتداى شكل‏گيرى تا مرحله كمال آن، پى‏گيرى كنيم بسيارى از مشايخ عرفان بر لزوم شريعت و عمل به آن تاكيد داشته‏اند از نظر آنان شريعت نه تنها ضرورى است، بلكه طلسم وجود انسانى را جز بدان كليد نمى‏توان گشود و راه باز شدن ابواب علوم باطنى تنها شريعت است(3) و گام نهادن در طريقت، بدون رعايت شريعت، جز هوا و هوس و وسوسه و زندقه و الحاد پيامدى نخواهد داشت.(4) اگرچه مخالفان متشرع تصوف، مشايخ و پيروان اين مكتب را هميشه به بى‏اعتنايى به شريعت و ترك تكليف‏هاى شرعى و اعمال عبادى متهم مى‏كنند.(5) ظواهر شبهه‏برانگيز رفتار و سخنان خود صوفيان و سوء استفاده‏هاى برخى از پيروان آنها نيز به آن حمله‏ها دامن زده است، اما با پى‏گيرى مواضع و سخنان و رفتارهاى مشايخ آنها متوجه مى‏شويم كه جريان و بدنه اصلى تصوف از اتهام بى‏اعتنايى به شريعت مبراست.
در بررسى تعريف‏هاى بسيارى از آنان از حقيقت، زهد، ورع، تقوا، انس، صبر، ويژگى‏هاى عارف و ديگر مقامات و حالات عرفانى مشاهده مى‏كنيم كه در تبيين و تفسير اين موضوعات، محافظت بر طاعت و عبادت و حفظ حدود شريعت به گونه‏اى نهفته است. مثلاً شبلى، يكى از اركان ورع را، دورى از محرمات و مشكوكات شرعى دانسته و عارفى ديگر احتراز از هر چيزى را كه شوب انحراف شرعى داشته باشد از لوازم ورع مى‏داند(6) و اساسا شرط پيروى از شيخ را اين مى‏دانند كه سالك بين شريعت و طريقت جمع كرده، از اعتناى كامل به دستورهاى شرعى فروگذارى نكند.(7)
كلابادى شناخت علم شريعت و عمل بروفق فتواى فقها را بر صوفيان واجب دانسته، هيچ گونه تقصير و تاخير و تفريط را روا نمى‏شمارد.(8) سهروردى نيز بر لزوم متابعت شرع تاكيد دارد.(9) جامى در احوال يكى از صوفيان مى‏نويسد:
وى گفته كه: «لا يظهر على احد شى‏ء من نور الايمان الا با تباع السنة و مجانبة البدعة، و كل موضع‏ترى فيه اجتهادا ظاهرا بلا نور، فاعلم انّ ثمة بدعة خفية.»(10)
عزّالدين محمود كاشانى شرط اساسى تصوف و حقيقت عشق را در طاعت و عبادت و ملازمت شريعت مى‏داند و مى‏گويد: «و اقوال و افعال صوفى همه موزون بود به‏ميزان شرع».(11) آنان بر خلاف آنچه بعضى مخالفان تصوف گفته‏اند، در ترويج و عمل به فرايض و مستحبات دين اصرار مى‏ورزند. امام محمد غزالى در كيمياى سعادت، اركان مسلمانى را برشمرده، مهم‏ترين آنها را ركن معاملات و عبادات مى‏داند.(12)
قيصرى در مقدمه شرح تائيه ابن فارض در تبيين ديدگاه عارفان نسبت به شريعت مى‏گويد:
بر طالبان راه حق واجب است كه در عبادات و طاعات از علماى ظاهر پيروى كرده، علم به ظاهر شريعت را بپذيرند چه آن صورت علم حقيقت است و لاغير(13)
در مجموع مى‏توان جايگاه شريعت را نزد مشايخ صوفيه در موارد ذيل جست‏وجو كرد:
1. تأكيد آنان بر پيروى از كتاب و سنت و ضرورت علم به شريعت و مسايل فقهى
2. التزام عملى مشايخ عرفان به تكاليف ظاهرى و فقهى و حتى افراط در آن
3. نفى و طرد اباحى‏گرى از ساحت تصوف
4. تأكيد آنان بر رابطه و انفكاك‏ناپذيرى شريعت از ديگر مراحل سلوك.

1. تأكيد بر پيروى از كتاب و سنت و ضرورت آگاهى از تعاليم شريعت و مسائل فقهى
صوفيان نه تنها در آثار خود بر لزوم استناد و تكيه بر كتاب و سنت تأكيد مى‏كنند، بلكه سخنان و مبانى خود را شرح آن دو مى‏دانند و در بيان تعاليم و اصول تصوف اين موضوع را دخيل مى‏دانند. سهل بن عبدالله بر آن است كه اصول تصوف و شرط اصلى فتوّت تمسك به كتاب و سنت، خوردن حلال و... است(14) ابن عطا مى‏گويد: «هيچ مقامى برتر از موافقت فرمان كتاب و سنت نيست».(15) بايزيد بسطامى مى‏گويد «به من خطاب شد: «خلاصِ تو از تويىِ تو، در متابعت دوست ماست يعنى محمد عربى، صلوات الرحمان‏عليه» و رودبارى نيز در كلام خود صوفى واقعى را سالك بر طريق مصطفى مى‏داند.(16) قشيرى يكى از عوامل مهم ضعف و سستى در طريقت تصوف را بى‏اعتنايى برخى صوفيان به ويژه مبتديان به شريعت و عدم تميز بين حلال و حرام دانسته، از مشايخ تصوف سخنانى بسيار در جهت ترويج التزام به شريعت آورده است.(17)
محمد بن فضل بلخى نيز در تأكيد بر اين مطلب مى‏گويد: «آشناترين شخص به خدا كسى است كه در راه اوامر و پيروى از سنت پيامبر(ص) تلاش كند».(18)
جُنيد درباره تصوف مى‏گويد:
اين راه را كسى بايد كه كتاب خداى بر دست راست گرفته باشد و و سنت مصطفى بر دست چپ و در روشنايى اين دو شمع مى‏رود تا نه در مغاك شبهت افتد و نه در ظلمت بدعت.(19)
خواجه عبدالله انصارى مى‏گويد:
عموم علما و مشايخ صوفيه معتقدند نهايات و رسيدن به مراحل سير و سلوك و طى طريقت حاصل نيست مگر به تصحيح بدايات و اين بدايات به عنوان پايه‏ها عبارتند از: امتثال امر الهى، پيروى از سنت پيامبر، بزرگداشت نهى و اجتناب از نواهى و رعايت محارم الهى.(20)
نصرآبادى گفته است: «اصل تصوف، ايستادن است به كتاب وسنت و... .»(21) از جنيد نيز اقوالى در تكيه به سنّت وشريعت باقى است(22) ديگر بزرگان تصوف نيز بر لزوم تبعيت از كتاب و سنت تاكيد كرده‏اند. كمتر عارفى را مى‏توان يافت كه در بيان لزوم اين امر تسامحى كرده باشد.(23)
ابن عربى‏نيز ـ اگرچه به عدم پاى‏بندى به شريعت متهم شده است ـ در آثار خود، اهميت شريعت را متذكر شده و هشدار داده است كه شريعت محمدى هرگز بر كنار گذاشته نشود.(24)
در ديدگاه آنان كشف و شهود نيز آنگاه ارزش دارد كه بر وفق كتاب و سنت باشد(25)
امّا در رابطه با لزوم آگاهى‏داشتن از تعاليم شريعت و مسائل فقهى نيز، مى‏توان به آنچه از نسفى،(26) ابونصر سراج، شيخ احمد جام(27) و ديگران نقل شده است اشاره كرد.(28)

2. التزام عملى به تكاليف شرعى فقهى
ارائه نمونه‏هاى التزام عملى بزرگان تصوف به رعايت شرع و ملازمت هميشگى آنان با دعا، عبادت، ذكر، احتياط‏هاى شرعى و حج‏هاى طاقت فرسا، امرى نيست كه قابل انكار باشد. به جرئت مى‏توان مدعى شد كه نگاهى هر چند گذرا به شرح حال صوفيان گذشته و حال، اين آموزه را به همراه دارد كه آنان حتى در توجه به مستحبات و مكروهات، پيش‏قدم بوده‏اند، چه برسد به انجام واجبات شرعى، و ترك محرمات الهى.(29)
به عنوان نمونه، عطار درباره بايزيد مى‏نويسد كه او در نماز از هيبت حق و تعظيم حالت او كاملاً تغيير مى‏كرد. و درباره يكى ديگر از صوفيان مى‏گويد ساعتى در عمر خود از عبادت و ذكر خدا خالى نبود.(30)
نقل كرده‏اند كه ابراهيم ادهم يك شب در حالت بيمارى هفتاد و چند بار تجديد وضو كرد و هر دفعه دو ركعت نماز گزارد يا بر تشنگى سخت تحمل ميكرد و آب وضو را به مصرف سوز عطش نمى‏رسانيد.(31)
در وصف معروف كرخى، گويند: روزى طهارت شكست در حال تيمم كرد. گفتند اينك دجله چرا تيمم كنى؟ در پاسخ گفت: شايد تا به آنجا برسم نمانده باشم.(32) در مورد حمدون، موسس سلسه قصاريه و يكى از بنيانگذاران ملامتيّه، مى‏خوانيم:
مى‏گويند او را دوستى بود كه هنگام مرگ به بالين وى بود، چون آن دوست جان داد وى فورا چراغ را خاموش كرد، گفتند: در چنين هنگامى رسم بر آن باشد كه چراغ بيشتر روش كنند. گفت روغن اين چراغ تا اين زمان از آنِ وى بود و اكنون از آنِ وارثان.(33)
در تقيّد بايزيد بسطامى به شريعت مى‏نويسند كه در طول عمر خويش جز به مسجد و رباط تكيه نكرد و مدام بر اين باور بود كه حق تعالى از ذره باز خواهد پرسيدو اين از ذره بيش است.(34)
ابن بزاز اردبيلى نيز در كتاب صفوة الصفا به بيان اهتمام شيخ صفى الدين اردبيلى به رعايت موازين شرعى پرداخته، قضايايى را نقل مى‏كند كه خواندنى است.(35)
رضاعلى شاه درباره لزوم تمسك به شرع و عمل به شعاير دينى به پيروان خود دستوراتى دارد كه نقل برخى از فرازهاى آن مى‏تواند ره‏گشاى بسيارى از شبهات در مورد ديدگاه و عمل صوفيان باشد. به‏ويژه اين‏كه وى و هم مسلكان ايشان، همواره مورد چنين اتهامى بوده‏اند. وى مى‏نويسد:
فقرا بايد كاملا رعايت آداب شرع مطهر را نموده، در رفتار و گفتار خود از دستورات شارع مقدس و ائمه هدى عليهم السلام تخطى نكنند و فرمايش معصوم ـ عليه السلام ـ : كونوا لنا زينا و لا تكونوا علينا شينا را در نظر داشته باشند. و چون لازمه عمل به احكام، اطلاع و علم به آنهاست رساله عمليه را مطالعه نمايند كه دستور مرجع عالى‏قدر تقليد را بدانند و كوتاهى در انجام وظائف شرعيه، باعث سخط خدا و پيغمبر و ائمه ـ عليهم السلام ـ مى‏باشد.
فقرا... از بدگويى و غيبت و تهمت كه از گناهان كبيره است پرهيز نمايند.
در اجتماعات غير مذهبى نيز مراقبت كنند كه امرى بر خلاف دستور شرع مقدس واقع نشود.
... خواهران ايمانى بايد نهايت رعايت در حفاظ و حجاب اسلامى داشته باشند.(36)
وى در تبيين و تأييد شيوه عملى سلسله نعمت اللهيه، مى‏گويد:
«پيروان اين فرقه به آداب شريعت تقيد دارند چرا كه ظاهر بايد عنوان باطن باشد و رسيدن به مقامات عرفانى جز از راه بندگى ممكن نيست و هر فردى تا زمانى كه در قيد حيات مادى دنيوى است مكلف است و يقين در آيه «واعبدر بك حتى ياتيك اليقين» به معناى مرگ است».(37) نگارنده بر آن است كه اگر بخواهيم جانب انصاف را در بررسى رفتارهاى ديگر گروه‏هاى رعايت نماييم و سخن و كار ديگران را حمل بر صحت كنيم، نمى‏توان تحليل برخى از پژوهشگران را كه مى‏گويند: اين قبيل تمسك‏ها و سخنان صوفيان به منظور تقيه و استتار كارهاى خلاف خودشان است، قابل اعتنا دانست.(38)

3 . نفى و طرد اباحى‏گرى از ساحت تصوف
مبارزه با تفكر اباحى‏گرى وبى اعتنايى به ظواهر دينى نيز در رفتار و گفتار بسيارى از مشايخ عرفان به چشم مى‏خورد؛ سراج طوسى، فصل بزرگى از كتاب اللمع را به اشتباهات صوفيان اختصاص داده و از جمله مباحث وى اباحى‏گرى برخى از صوفيان است. هجويرى مى‏گويد:
دو گروه درباره شريعت و حقيقت به غلط افتاده‏اند يكى علماى ظاهر كه گويند: خودِ شريعت حقيقت است و حقيقتْ شريعت؛ ويكى گروه ملحده كه قيام هر يك از اين با ديگرى روا ندارند و گويند كه چون حال حقيقت كشف گشت، شريعت برخيزد.(39)
در ميان صوفيان كمتر كسى است كه همانندغزالى به معرفى صوفى‏نمايان واباحتيان پرداخته باشد وى در كيمياى سعادت مى‏گويد:
وگروهى ديگرازاين قوم بتر باشند كه طاقت جامه دريده و مختصر ندارند وطاقت گزاردن فرايض و ترك معاصى ندارند كه به عجزبرخويشتن اقراردهند كه اندردست شيطان و شهوات اسيرند، گويند: كاردل دارد وبه صورت (ظاهر) نظرنيست كه اين براى مجاهده، كسانى را فرموده‏اند كه ايشان اسيرنفس خويشتن گشته‏اند و ما را خود نفس بمرده است و دين ما دوقله (آب كر) شده است كه به چنين چيزهاآلوده نشود ومتغيرنگردد، و چون به عابدان نگرند گويند:اين مزدوران بى مزدانند و چون به علما نگرند گويند: اين قوم به حديث افتاده‏اند و راه فراحقيقت نمى‏دانند.
و باز مى‏گويد:
و چنين قوم كشتنى‏اند و خون ايشان به اجماع امت حلال است(40) و بترين اين قوم آن باشد كه سخنكى چند به عبارت صوفيان ياد گرفته باشد و بيهوده مى‏گويد و مى‏پندارد كه علم اولين و آخرين بر ايشان گشاده شد كه آن سخن مى‏توانند گفت و باشد كه شومى آن سخن ايشان به جايى كشد كه با چشم حقارت در علم و علما نگرند و باشد كه شرع نيز در چشم ايشان مختصر گردد و گويند كه اين براى ضعفاست و كسانى كه در اين راه قوى شده‏اند ايشان را هيچ چيز زيان ندارد و... و چون بدين درجه رسيدند، كشتن يكى از ايشان فاضل‏تر از كشتن هزار كافر در بلاد هند و روم است.(41)
حاصل كلام او درباره چنين صوفيانى آن است كه اباحتيان زنديق، معاملات با ايشان باطل باشد، كه خون و مال ايشان معصوم نباشد، بلكه ايشان را خود ملك نبود و نكاح ايشان باطل بود، و حكم ايشان حكم مرتدان باشد.(42)
با بررسى سفارش‏هاى فراوان صوفيان درباره شريعت و مبانى طريقت، به روشنى به‏دست مى‏آوريم كه آنان نفى و طرد اباحى‏گرى و سستى و بى‏مبالاتى نسبت به شرع را به همراه معرفى اباحتيان و صوفى نمايان، از وظايف اصلى خود مى‏دانسته‏اند.(43) از جنيد نقل شده است كه درباره قومى كه به سقوط تكليف اعتقاد دارند و مى‏گويند، ما واصل شده‏ايم، گفته است، درست است، واصل شده‏اند اما به جهنّم.(44)
شيخ احمد به صوفيان و پيروان تصوف سفارش مى‏كند كه گول اين سخن را نخورند كه برخى مى‏گويند: باطن بايد پاك باشد چرا كه ظاهر نشانه باطن است.(45)
وى در جاى ديگرى چنين افراد لا ابالى راناجوانمردانى مى‏داند كه راه زنديقى پيشه گرفته و اباحى گرى را در ميان امت محمد(ص) پراكنده‏اند و اسباب بدنامى اهل صلاح و تصوّف حقيقى شده‏اند.(46)
از نظر مولانا جلال الدين اگر بر خاستن قيود شريعت در حالت سكر بى‏خودى و فناءفى الله، با دلايل فقهى توجيه‏پذير باشد، باز هم ادعاى رسيدن به اين مقام، گزافه‏اى بيش نيست.(47) در جاى ديگر نيز اباحتيان عصر را مفسدان و مكاران زمانه دانسته، مى‏گويد:
شرع و تقوى را فكنده سوى پشت
كو عمر؟ كو امر معروفى درشت؟
كاين اباحت زين جماعت فاش شد
رخصت هر مفسد قلّاش شد
كو ره پيغمبر و اصحاب او؟
كو نماز و سبحه و آداب او(48)
ملاصدرا كه در نقد تصوف بازارى، گوى سبقت را از ديگران ربوده است، گزنده‏ترين جملات را متوجه آن دسته‏اى از صوفيان مى‏كند كه جاهلانه مدعى رهايى از تكليف و وصول به حق شده و با رهزنى خود، اسباب بد نامى صوفيان حقيقى و تعاليم اين راه و رسم شده‏اند.(49)
سهروردى نيز به چنين طايفه‏اى اشاره مى‏كند ومى گويد كه ايشان عين الحاد و زندقه‏اند. جامى در مقدمه نفحات الانس مى‏گويد:
متشبهان مبطل به صوفيه، معتقد بودند كه تقليد به احكام شريعت، وظيفه عوام است كه نظر ايشان بر ظواهر اشياء مقصور بود، و اما حال خواص و اهل حقيقت از آن عالى‏تر است كه به رسوم ظاهر، مقيد شوند و اهتمام ايشان به مراعات حضور باطن بيش بود.
اينان خود را فانى در حق مى‏پنداشتند و بدين بهانه در مرتع اباحت مى‏چريدند.(50)
طرفه اين‏كه صوفيان بر ضرورت علم و عمل به شعاير دينى نه تنها تاكيد دارند بلكه مى‏توان گفت، در اين مهم پيش قدم نيز مى‏باشند.(51) با بررسى نقد و انتقادهايى كه از اين جهت، متوجه صوفيان شده است متوجه مى‏شويم كه عملكرد و ديدگاه صوفيان درباره برخى از دستورات فقهى، از طرف دو دسته، البته با انگيزه‏هاى مختلف مورد نقد و ردّ، واقع شده است.
1. پژوهشگران بى طرف و يا مخالفان غير مذهبى تصوّف كه افراط آنها را در توجه به آخرت و دل‏مشغولى به عبادات و اذكار، بهانه ساخته، چنين روشى را بر نمى‏تابند.
2. عده‏اى ديگر ،بويژه متشرعان، بى اعتنايى به ظواهر شرعى و لاابالى گرى آنها را مطرح كرده‏اند. بنابر ديدگاه اول اگر نقدى متوجه آنان باشد نه از جهت اباحى‏گرى آنها نسبت به ظواهر دينى و عبادت است، بلكه زياده‏روى آنان در نسيان حظوظ دنيوى و فقدان اعتدال در توجه به دو بعد دنيوى و اخروى مادى و معنوى بشرى است.(52)
البته كه با لحاظ راه و رسم و بدعت‏هاى صوفيان بازارى، كه يقينا مورد نقد و اعتراض بزرگان تصرف نيز بوده و هست، مى‏توان حق را به مخالفان دسته اوّل داد و هم‏زبان با خود مولوى گفت:
صوفيئى گشته به نزد اين لئام الخياطه و اللواطه و السلام(53)
و طبعاً به تعبير لسان‏الغيب: چنين خرقه و ظاهرى مستوجب آتش و بر بنياد مكر و حقه بازى خواهد بود. اما تفكيك تعاليم و سخنان استوانه‏ا و فرهنگ‏سازان هر مكتبى از سوء استفاده شيادان و جاهلان به آن راه كار دشوارى نيست اگرچه اكسير كمياب است
                                                                                             http://www.bashgah.net/
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت   توسط علی م | 

.......صبح روز انتخابات زماني كه پس از خواندن نماز صبح خوابيدم، پسر بزرگ من حسين به همراه تعدادي از دوستان به وزارت كشور رفتند و در آن زمان بيش از 14 ميليون راي در سايت وزارت كشور شمارش شده بود و من نفر اول بودم و بزرگواري كه آقاي جنتي از ايشان تعريف مي‌كنند نفر سوم و آقاي هاشمي نفر دوم بودند ولي در همان ساعت يكي از معاون وقت وزارت كشور ناظران كانديداها از جمله پسر من را از اتاق سايت بيرون كرد كه به دنبال آن همه چيز دگرگون شد. پس از اين كه ناظران را بيرون كردند در فاصله كمي سخنگوي وقت شوراي نگهبان شتاب زده به اعلام آرا پرداخت كه البته نتايجي كه او اعلام كرد بر خلاف نتايجي بود كه از آراي شمارش شده در سايت وزارت كشور به دست آمده بود و بنابراين وقتي من بيدار شدم نفر سوم بودم. اين ماجرا از تدبير شوراي نگهبان و نظارت و اجراي دقيق و از بركت دولت اصلاحات بود كه چنين انتخاباتي برگزار شد و بعد از آن هم رييس دولت اصلاحات فرمود كه تاكنون چنين انتخاباتي به اين خوبي برگزار نشده است.....                (حجه الاسلام کروبی)

                                                        http://tiknews.org/display/?ID=43435&page=1

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/10ساعت   توسط علی م | 
خدا چو صورت ابروی دلگشای توبست گشاد کار من اندر کرشمه‌های تو بست
مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند زمانه تا قصب نرگس قبای تو بست
ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشود نسیم گل چو دل اندر پی هوای تو بست
مرا به بند تو دوران چرخ راضی کرد ولی چه سود که سررشته در رضای تو بست
چو نافه بر دل مسکین من گره مفکن که عهد با سر زلف گره گشای تو بست
تو خود وصال دگر بودی ای نسیم وصال خطا نگر که دل امید در وفای تو بست
ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست
+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/09ساعت   توسط علی م | 

سازمان بازرسی کل کشور از رسیدگی به پرونده دراویش گنابادی قم استنکاف کرد

سازمان بازرسی کل کشور ، پرونده دراویش گنابادی قم را که نسبت به سوء رفتارهای اداری و انتظامی در جریان حادثه تخریب حسینیه شریعت قم اقامه دعوی کرده بودند ، بایگانی کرد .

یکی از دراویش گنابادی قم در گفتگو با خبرنگار ایلنا ، با اعلام این مطلب ، گفت : پس از جریانات سوء اداری و انتظامی در جریان تخریب حسینیه شریعت قم به سازمان بازرسی کل کشور که وظیفه آن بازرسی تمامی دستگاه های دولتی و نظامی و انتظامی و اعلام موارد تخلف و سوء جریانات اداری به مقامات عالی‏رتبه نظام است ، طرح شکایت کردیم که این پرونده متأسفانه در این سازمان بایگانی شد و سازمان مذکور از رسیدگی به آن استنکاف کرد .
وی افزود : این اقدام سازمان بازرسی کل کشور در شرایطی صورت می گیرد که بر اساس ماده یک قانون تشکیل این سازمان ، سازمان بازرسی کل کشور به منظور نظارت بر حسن جریان امور و اجرای صحیح قوانین در کشور و در اجرای اصل ۱۷۴ قانون اساسی وظیفه آن بازرسی تمامی دستگاه‌‏های دولتی و نظامی و انتظامی و اعلام موارد تخلف و سوء جریانات اداری به مقامات عالی‏رتبه نظام است .
به گزارش ایلنا ، همچنین مصطفی دانشجو که پروانه وکالتش به علت وکالت دراویش گنابادی قم از سوی مرکز امور مشاوران حقوق ، وکلا و کارشناسان قوه قضاییه تعلیق شده است ، در نامه‌‏ای به رییس قوه قضاییه ، نسبت به تعلیق وکالتش اعتراض کرد .
در این نامه آمده است : اگر مرکز امور مشاوران قوه قضاییه که مدعی پرورش وکلای پرمحتواست ، نیم نگاهی به سوگندی که وکلا در آغاز پوشیدن کسوت پرافتخار وکالت می کند و تعهدی که این وکلا بر دوش خود نهاده‌ اند ، داشته باشد ، درمی یابد که وکیل بر اجرای عدل پافشاری می کند و در این جایگاه رفیع موضوع خود را بر پایه قدرت طرفین دعوی معین نمی کند و هم از این روست که فرشته عدالت را با چشمانی بسته به تصویر می کشند .
وی در نامه خود خطاب به هاشمی شاهرودی آورده است : وکلای مرکز امور مشاوران که خود جزیی از سیستم قضایی کشور به شمار می روند ، - متاسفانه آنچه در عمل مشاهده می شود - تا زمانی که وکیل قدرت هستند ، مشکلی ندارند اما آنگاه که می خواهند حجت خویش را تقدیم و داوران و دادرسان را دعوت به مبارزه با کژی های مخرب کنند و اعانت وکالت را در دفاع از مظلوم و علیه صاحبان قدرت به کار برند ، با دو خط نامه ، معلق می گردند . حضرتعالی به خوبی مستحضرید که وکیل در موضع دفاع از تامینات شغل قضا برخوردار است و برابر ماده ۱۷ لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری ، نمی‏توان وکیل را از منصب وکالت معلق کرد ، مگر به موجب حکم قطعی دادگاه انتظامی . کدام کیفرخواست از سوی دادسراهای عمومی و انتظامی علیه من صادر شده یا کدام مقام ذیصلاح تقاضای تعلیق مرا از مرکز امور مشاوران کرده که به راحتی بنده را بلاقید زمان و مدت ، از وکالت معلق کرده اند .
این نامه می افزاید : متاسفانه اینجانب به دلیل و ظاهرا به واسطه فشارهای موجود از سوی برخی نهادها ، در مقام دفاع از حقوق موکلین خود ، مورد نامهربانی آنها که تمایلات خویش را در مقابل نص قانون معتبرا اجرا می کنند ، قرار گرفته که قضاوت پیرامون آن نامهربانی را به جنابعالی می سپارم تا برای حفظ حیثیت نظام قضایی و پایبندی به قانون اساسی ، تصمیم مقتضی اتخاذ فرمایید
                                                                                 http://gonabadie-news.blogspot.com/
+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/09ساعت   توسط علی م | 

تکذیب خبر سفر جناب مجذوبعلیشاه به انگلیس و ایلام


سایت خبری فردا
روز چهارشنبه ۱۵ خرداد ۸۶ خبری با عنوان« تحرکات تازه دراویش گنابادی در استان ایلام » را منتشر کرده و سایت خبری عصر ایران نیز روز بعد آن را با عنوان « سفر رئیس دراویش گنابادی از انگلیس به ایلام » تکرار کرده است .

در این خبر به نقل از خبرنگار سایت فردا آمده که « رئیس دراویش گنابادی » از انگلیس به استان ایلام سفر کرده تا « فعالیت فرقه خود را انسجام بخشد » و این کار با « انتقاد شدید مسوولین و محافل مذهبی » آن استان مواجه شده است .

همه دنیا خبردار شدند که جناب دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه اخیرا بیدخت بوده و به اجبار و به شکل آدم ربایی ایشان را به تهران باز گردانده اند . حال چطور شخصی که وقتی چند کیلومتر از منزلش دور می شود چنین اتفاقی برایش می افتد ، در این فاصله کوتاه « از کشور انگلیس به استان ایلام سفر کرده»>؟ که یعنی قبل از آن هم در انگلستان بوده است ؟
ایشان تا تاریخ ۳۱ اردیبهشت که ربوده شدند در بیدخت بوده اند و مشکلشان هم با نهادهای امنیتی این بوده که می خواسته اند در منزل خود در بیدخت گناباد بمانند و آنها مخالف بوده اند . روز ۲ و ۳ خرداد هم که در تهران بوده اند و سخنرانی ایشان در منزلشان منتشر شده است . بعد از آن هم هفتگی چند بار در تهران ملاقات داشته اند و همگی ایشان را دیده اند . حال ایشان کی به انگلستان سفر کرده و کی بازگشته و کی به ایلام رفته اند و مجددا شب جمعه ۱۷ خرداد همگی ایشان را در تهران دیده اند ، دست اندرکاران سایت محترم فردا و عصر ایران باید جوابش را بدهند . ضمن اینکه ایشان در عمر خود هیچگاه به انگلستان سفر نکرده اند .

به این ترتیب این سوال به وجود می آید که منظور از انتشار چنین خبر کذبی چیست ؟
دون شان یک منبع خبری است که خبرنگاران یا تحلیلگران و مسوولین آن این اندازه بی خبر یا مغرض باشند . به نظر می رسد یا آقایان که علاقه به انشار اخبار خاصی دارند ، سلسله گنابادی را با سلسله دیگری اشتباه گرفته اند یا عمدا و با نیات خاصی به انتشار اکاذیب می پردازند
                                                         http://gonabadie-news.blogspot.com/
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/05ساعت   توسط علی م | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
همدان _ آرامگاه بابا طاهر
به صحرا بنگرم صحرا ته بینم
به دریا بنگرم دریا تو بینم
به هرجابنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا تو بینم
این وبلاگ شخصی است و مطالب آن الزاما
دیدگاههای سلسله نعمت اللهی گنابادی نیست .

پیوندهای روزانه
مجذوبان نور
عرفان و تصوف اسلامي
اخبار سلسله نعمت الهی گنابادی
اخبار صوفیه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
پیوندها
حضرت صالحعليشاه ره
هم اندیشی درویشان
تصوف ايران
معارف
صالحين شيعه
ذکر
مولانا
عرفان_ 121 گنابادي
مزار سلطاني
باشگاه اندیشه
دیجیتال کیوان
کلک خیال انگیز
آبگینه ساری
تنهاترین
آستان جانان
دل سوخته
عرفان ایران
ساقي
تقديم به يك دوست
مولانا 121
حالي دگر
بي خداحافظي
حكايت دل
آفاق 121
ذوالفقار 121
در وادي تصوف
ولايتنامه
خورشيد حق
صدرالغروي
قانون براي دراويش
طنين صدا
ياهو 121
يه آشنا
ايليا
خوش خبر
صوفي سالك
هو121
sunshine121
هو 121
هنر و زیبایی شناسی در عرفان
کانون پژوهشگران فلسفه و حکمت
با یاران
سیمرغ
عرفان و تصوف اسلامی
ایثارگران دراویش
و اما عشق...
عرفان شمس
سرای خاکسار 110
در کوی دوست
نور تابان
عرفان آباد
بنام عشق
با یاد درویشان
هدايت نامه
مولانا نيوز
گنهي كردم و دل دادم و...
هو 121 شوش دانيال
فقر و درويشي
شریعت و طریقت
سایت دکتر تنهایی
عرفان و تصوف( هوشمندی )
امتداد
شبکه خبر درویشان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM