![]() |
![]() |
|
| هو 121 |
|
ای رستخیز ناگهان، وی رحمت بی منتها ای آتشی افروخته، در بیشه ی اندیشه ها امروز خندان آمدی، مفتاح زندان آمدی بر مستمندان آمدی، چون بخشش و فضل خدا خورشید را حاجب تویی، اومید را واجب تویی مطلب تویی طالب تویی، هم منتها هم مبتدا در سینه ها برخاسته، اندیشه را آراسته هم خویش حاجت خواسته، هم خویشتن کرده روا ای روح بخش بی بَدَل، وی لذت علم و عمل باقی بهانه ست و دغل، کاین علت آمد وآن دوا ما زان دغل کژ بین شده، با بی گنه در کین شده گه مست حورالعین شده، گه مست نان و شوربا این سُکر بین هل عقل را، وین نقل بین هل نقل را کز بهر نان و بقل را، چندین نشاید ماجرا تدبیر صدرنگ افکنی، بر روم و بر زنگ افکنی و اندر میان جنگ افکنی، فی اصطناع لا یری میمال پنهان گوش جان، مینه بهانه بر کسان جان رب خلصنی زنان، والله که لاغست ای کیا خامش که بس مستعجلم، رفتم سوی پای علم کاغذ بنه بشکن قلم، ساقی درآمد، الصلا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/11/29ساعت توسط علی م |
|
|
عمان سامانی
کيست اين پنهان مرا در جان و تن / کز زبان من همی گويد سخن؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/11/02ساعت توسط علی م |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همدان _ آرامگاه بابا طاهر
به صحرا بنگرم صحرا ته بینم به دریا بنگرم دریا تو بینم به هرجابنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا تو بینم این وبلاگ شخصی است و مطالب آن الزاما دیدگاههای سلسله نعمت اللهی گنابادی نیست . |
| پیوندهای روزانه |
|
مجذوبان نور عرفان و تصوف اسلامي اخبار سلسله نعمت الهی گنابادی اخبار صوفیه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|