![]() |
![]() |
|
| هو 121 |
|
قال رسول الله صل الله علیه و آله و سلم
یا علی انت صراط المستقیم عید ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام بر شیعیان جهان و رهروان طریقت مولا مبارک باد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1384/10/28ساعت توسط علی م |
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/10/26ساعت توسط علی م |
|
|
روزهای شنبه و يکشنبه، يازدهم و دوازدهم اکتبر، شهر ليدن در هلند محل برگزاری گردهمايی دو روزه ای بود در شناخت شاه نعمت الله ولی، عارف قرن هشتم و نهم هجری ايران که آوازه و پيروان زيادی در ايران و کشورهای ديگر جهان دارد و آرامگاهش در ماهان کرمان زيارتگاه عام و خاص است.
ليدن، محل برگزاری اين گردهمايی از شهرهای معتبر در شرقشناسی است و به تعبير پرفسور يوهان ترهار، رئيس بخش مطالعات اسلامی دانشگاه ليدن، محل تلاقی شرق و غرب است. او که با سخنانی سمپوزيوم شاه نعمت الله ولی را افتتاح کرد در عين حال معتقد بود که شرقشناسی مطالعه عرفان را از دايره کار خود بيرون گذاشت و بنابراين بايد به اين نوع مطالعات بيشتر توجه کرد. بجز پرفسور ترهار و سه محقق ديگر هلندی، محققان سرشناسی مانند نصرالله پورجوادی، ابراهيم باستانی پاريزی و شهرام پازوکی از ايران به همراه دو محقق از ترکيه و ليتوانی در اين گردهمايی شرکت داشتند. پيش از سخنرانيها، مقاله ای از نورعلی تابنده مشهور به مجذوبعلی شاه، پير يا قطب سلسله نعمت اللهی که در ايران ساکن است توسط دکتر مصطفی آزمايش، نماينده او در خارج از ايران و مدير سمپوزيوم، قرائت شد. او در اين مقاله از اصل وجود رهبر معنوی دفاع کرد و استدلال می کرد که اگر می شد صرفاً با خواندن کتاب به حقيقت دست يافت، قرآن بتنهايی کافی بود و نيازی به رسول و امام نمی بود. نصرالله پورجوادی مدير مرکز نشر دانشگاهی و عرفانشناس با تأکيد بر پيوندهای فکری شاه نعمت الله و ابن عربی به بازنگری در اين مدعا پرداخت که گويا اشعار شاه نعمت الله مملو از اصطلاحات است و از ارزش هنری چندانی برخوردار نيست. او گفت که شاه نعمت الله تنها پيرو ابن عربی نيست بلکه سنت فکری و معنوی سعدی و عراقی و حتی حافظ را هم دنبال می کند، چنانکه در ديوان او غزلهايی هست که در آن هيچ نشانی از اصطلاحات ابن عربی نيست و ادامه سنتهای عرفان ايرانی است. به اعتقاد او، اگر از ديوان چهارده هزار بيتی شاه نعمت الله گزيده ای فراهم شود آنگاه ارزشهای هنری کار او بيشتر آشکار می شود. ابراهيم باستانی پاريزی استاد تاريخ دانشگاه تهران و کرمانشناس، سخن خود را به کرمان و ماهان اختصاص داد و به تشريح دلايلی پرداخت که موجب شد اين شهرها مورد توجه شاه نعمت الله قرار گيرد و سرانجام اقامت دايمی در ماهان را انتخاب کند. باستانی پاريزی گفت کرمان از ديرزمان پذيرای بيشترين و متنوعترين طوايف فکری بوده است. به گفته او، حتی بودا چندين سال در کرمان اعتکاف داشته و افراد مختلفی از حسن صباح و خواجه نصير طوسی تا حاج ملاهادی سبزواری زمانی کوتاه يا دراز در کرمان زيسته اند و از حمايت و سعه صدر مردم اين منطقه برخوردار شده اند. اين فضای اجتماعی، شاه نعمت الله را که نه در آسيای ميانه پذيرفته شد و نه در عراق و آذربايجان روی خوش ديد به ماهان کرمان جذب کرد و او اقامت در آنجا را مناسب حال خود يافت. روابط عبدالرحمن جامی، شاعر و عارف مشهور با شاه نعمت الله و دليل اشاره نکردن او به شاه در کتاب نفحات الانس و نيز زندگی اجتماعی صوفيان در جامعه امروز ايران از موضوعات ديگری بود که در سخنرانيها مطرح شد. ماتيوس فان دن بوس محقق هلندی با نگاهی موشکافانه به وضع سلسله های تصوف در ايران پس از انقلاب پرداخت تا نشان دهد چرا صوفيگری از زندگی عمومی در ايران غايب است. به اعتقاد او، نعمت اللهی ها توانسته اند با جمهوری اسلامی کنار آيند ولی نتوانسته اند در جامعه مدنی فعال شوند. حتی مقالات منتشر شده مجذوبعلی شاه از نگاه او گرچه به مسائل اجتماعی توجه دارد اما اين مسائل را از ديد عرفانی بررسی نمی کند. او برای غيبت صوفيگری پس از انقلاب بويژه اين نکته را برجسته ساخت که حضور فعال سلسله های تصوف می توانست اقتدار معنوی روحانيت را به خطر اندازد و رقيب آن تلقی شود بنابراين تحمل نمی شد. موسيقی سمپوزيوم شاه نعمت الله ولی تنها اجتماعی آکادميک نبود و برگزار کنندگان با بهره گيری از اجراهای متعدد موسيقی فضايی صوفيانه ايجاد کرده بودند تا در اين گردهمايی هم قال باشد و هم حال. ميشا استمردينگ موسيقی شناس هلندی بين سخنرانيها با نواختن سنتور خاصی که خود ساخته و صدايی مابين سنتور و گيتار و پيانو دارد به ايجاد اين "حال" کمک می کرد. گاهی هم يکی از اعضای گروهش با نواختن فلوت آوای راز آميز نی را طنين انداز می ساخت. خواننده کمترشناخته شده ايرانی ای به نام پروا از ديگر اجراکنندگان موسيقی بود که کنسرتی در شب اول برگزار کرد. خانم پروا ترانه ها و شعرهايی از تورج نگهبان خواند که خود در سالن حضور داشت. اما برنامه ذکرخوانی استاد نورمحمد درپور از دوتارنوازان برجسته تربت جام و تايباد که در طول روزهای گردهمايی سه بار اجرا داشت از همه بيشتر مورد توجه قرار گرفت. او که با همان هيأت روستايی و فروتنانه خود به ليدن آمده بود خود را سالک طريقت نقشبندی می نامد و در اجرا چنان پرقدرت و صميمانه به نواختن و آواز خواندن می پرداخت که انگار در خانقاهی برای اهل ذکر برنامه اجرا می کند. او در هر سه اجرای خود با کف زدن ممتد حضاری که به احترام او به پا می خاستند روبرو شد. کارگاه اسطرلاب در پايان سخنرانيهای روز اول کارگاهی از طرف بخش رياضی دانشگاه اوترخت هلند برای شناخت اسطرلاب برپا شد تا شرکت کنندگانی که به آشنايی با اين دستگاه نجومی قديم علاقه مندند با آن آشنا شوند تا پس از آن به معنای اين نظر مولانا بهتر پی برند که عشق را و اصولاً آدم را اسطرلاب اسرار خدا دانسته است. اما اگرچه "آدمی اسطرلاب حق است منجمی بايد که اسطرلاب بداند"( فيه ما فيه) تأکيدی بر اينکه بی راهنمايی پيری يا خضری و مرشدی به حقيقت نمی توان رسيد. اين شايد به تعبيری جان کلام عرفان ايرانی است و امری که برگزارکنندگان اين گردهمايی می خواستند بر آن تأکيد کنند. شايد با توجه به همين اهميت معنوی اسطرلاب و معانی مجازی آن بود که رياضيدان هلندی و دو دستيارش در آغاز کارگاه همدلانه و هماواز به قرائت سوره فاتحه پرداختند، اين کارگاه بخصوص از طرف هلنديها و کسانی که کمتر با سنتهای اسلامی آشنا بودند مورد استقبال قرار گرفت. جريان گردهمايی همزمان از طريق اينترنت نيز پخش می شد و گفته شد که صدها نفر از علاقه مندان از اين طريق مباحث و برنامه های موسيقی آن را در کشورهای مختلف دنبال کرده اند. اين گردهمايی به دعوت مرکز روابط ميان فرهنگی در آمريکا (ICC)، با همکاری انجمن فرهنگی جوهره تصوف در فرانسه و دو انجمن مطالعات صوفيانه ديگر در آمريکا و هلند، برگزار شد. |
||||
|
+ نوشته شده در
شنبه 1384/10/24ساعت توسط علی م |
|
|
شهرام پازوكي گفت: ايرانيان پرده از حقيقت معنوي اسلام برداشتند و آنچه در باطن اسلام است، نمايان كردند. به گزارش خبرگزاري فارس، شهرام پازوكي، دبير علمي همايش «عرفان، اسلام، ايران و انسان معاصر» به مناسبت نكوداشت شيخ شهاب الدين سهروردي درباره نقش ايران در گسترش تشيع و تصوف در اسلام گفت: ميان عرفان، ايران و اسلام نسبت خاصي برقرار است، اين توجه و ايجاد نسبت خاص ايرانيان با اسلام در هيچ يك از ملل مسلمان ديگر ديده نشد. وي با اشاره به سخن برخي از مستشرقان مبني بر اين كه ايرانيان به دليل مخالفت با خلافت عربي تصوف و شيعه را ساخته اند، گفت: ايرانيان پرده از حقيقت معنوي اسلام برداشتند و آنچه در باطن اسلام است، نمايان كردند. پازوكي افزود: ايرانيان حقيقت معنوي اسلام را پذيرفتند و چون از گذشته انس و سابقه معنوي داشتند معارف اسلام را نزد خودشان غريبه نيافتند، به طوري كه خودشان را در خانه اسلام آشنا و مانوس ديدند، به همين دليل بزرگترين متفكران تشيع، ايرانيان بودند. اين عضو انجمن حكمت و فلسفه ايران با بيان اين كه تصوف و تشيع از يكديگر جدا نيستند، افزود: ايرانيان از درون و باطن اسلام به آن راه يافتند و تفكر ايرانيان و اسلام از نظر باطني با يكديگر نسبت خاصي برقرار كرد. اين استاد دانشگاه گفت: در اين همايش تلاش مي كنيم كه بحران معنويت در دنياي معاصر را با توجه به ميراث عظيم معنوي ايران به دور از جنجال هاي سياسي و فرقه اي مورد بررسي قرار دهيم. وي گفت: همانطور كه ما دعوي احياء و تجديد دين اسلام را داريم بايد به حقيقت معنوي دين توجه شود وگرنه دوامي نخواهد داشت. دبير علمي همايش عرفان، اسلام، ايران و انسان معاصر، سهروردي را يك ايراني شاخص دانست كه در دوره خود به يك معنا احياي حكمت و دين كرد و از طرفي نيز حكمت اشراق را به وجود آورد و در دين جنبه شرقي يا معنوي ديني و همچنين حكمت مشرقي و حكمت جاودانه را احيا كرده است. وي گفت: سهروردي براي تجديد حيات معنوي در دين به ايران باستان رجوع كرد، چرا كه حكمت مشرقي پيش از اسلام، در ايران باستان مورد توجه خاص بود و اين گونه است كه ايرانيان پيش از ساير امت ها متوجه عرفان در اسلام شدند. عضو انجمن حكمت و فلسفه ايران با اشاره به اين كه سهروردي حكمت مشرقي در ايران باستان را با عرفان در اسلام پيوند داد، افزود: سهروردي نمونه بارزي از عرفان اسلام و حكمت مشرقي در ايران است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1384/10/18ساعت توسط علی م |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1384/10/15ساعت توسط علی م |
|
|
پيوندهاي معنوي «تصوف» با «تشيع» دكتر سيد حسين نصر برگردان: دكتر حسين حيدري يكي از غامض ترين پرسش ها و مسائل مربوط به پيدايي تصوف در تاريخ اسلام، ارتباط تصوف با مذهب تشيع است. ما در اين مقاله، اسلامي بودن خاستگاه تشيع و تصوف را مسلم مي دانيم و چنانكه سابقاً در اينجا و در ديگر آثار بدان پرداخته ايم، بر پايه اين باور، به ژرف كاوي رابطه تشيع و تصوف خواهيم پرداخت. در واقع، تشيع و تصوف به طرق مختلف و در سطوح متفاوت، جنبه هاي اصيل اسلام سنتي هستند و اين دو نه تنها با اعتقادات اسلامي همسازند، حتي بيش از آن، بويژه در مفهومي عامتر، به عنوان سنت و حقيقتي فراگير در ساختار پديده اي و حياني مي گنجند. آموزه هاي مشترك ارتباط تشيع و تصوف به اين دليل امري پيچيده به نظر مي رسد كه در تبيين اين دو حقيقت معنوي و ديني، ما با يك ساحت يا بعد اسلام مواجه نيستيم و اسلام هم داراي بعد ظاهري و هم بعد باطني است كه در كنار همه اشكال و انشعابات داخلي آنها، ساختار طولي (عمودي) دين را به وجود مي آورند. ولي از سويي ديگر، اسلام به دو فرقه مهم تشيع و تسنن تقسيم شده است كه مي توان گفت ساختار افقي (عرضي) دين را مي سازند. اگر اين تنها جهت ارتباط فوق الذكر بود، توضيح و تبيين آن تا حدودي آسان بود ولي حقيقت بعد باطني اسلام، كه در فضاي اهل تسنن، تقريباً بطور كامل با تصوف ارتباط يافته، به نحوي بر كل ساختار تشيع – هم در وجهه باطني و هم در وجهه ظاهري آن – تأثير نهاده است. مي توان گفت باطني گرايي اسلامي يا عرفان (gnosis) به صورت تصوف در ميان اهل تسنن تبلور يافته، در حالي كه بر كل ساختار تشيع بخصوص در دوره هاي نخستين آن جلوه كرده است. از نظرگاه اهل سنت، تصوف هماننديهاي را با تشيع نشان مي دهد و از جهاتي با آن اشتراك دارد، چنانكه شخصيت بسيار مهمي چون ابن خلدون مي نويسد: «هم متصوفه به قطب و ابدال عقيده مند شدند و گويي آنها در اين عقيده از مذهب رافضيان درباره امام و نقيبيان تقليد كردند و اقوال شيعيان را با عقايد خود درآميختند … (متصوفه) … در ديانت، مذهب ايشان (شيعيان) را اقتباس كردند و در آنها فرو رفتند به حدي كه مستند طريقت خود را در پوشيدن خرقه اي قرار دادند كه علي (رض) آن را بر حسن بصري پوشانيده و از وي عهد به التزام طريقت گرفته بود و اين خرقه و طريقت به قيده آنان از حسن بصري به جنيد (يكي از مشايخ آنان) رسيده است.» از نظر تشيع نيز، اين مذهب سرمنشأ گرايشي است كه بعداً به نام تصوف معروف گرديد و البته در اينجا منظور از اصطلاح تشيع، همان تعاليم باطني پيامبر خاتم (ص) است. هر يك از دو ديدگاه مزبور، جنبه اي از يك حقيقت را بيان مي كنند كه در دو عالم (تشيع و تسنن) جلوه دارد. آن حقيقت، باطني گرايي اسلامي يا عرفان است. با نظر به ظهور و تحولات تصوف و تشيع در ادوار بعد، به اين نتيجه مي رسيم كه تشيع و تسنن و تصوف برخاسته در ميان اهل تسنن، هيچ يك منشأ ديگري نيست بلكه مرجعيت و استناد همه آنان پيامبر خاتم (ص) و مشكات وحي است و اگر تشيع را همان باطني گرايي اسلامي بدانيم، البته در آن صورت آن را نمي توان از تصوف جدا دانست، براي مثال امامان شيعه به عنوان نمايندگان باطني گرايي در تصوف نقش بنيادين دارند ولي نه به عنوان امامان خاص شيعه، آنگونه كه در نظام اعتقادي ادوار بعد، معرفي شده اند. در واقع هم در ميان محققان، اين باور وجود داشته كه مابين دو قرن نخست با آنچه كه منحصراً در دوره هاي بعد تثبيت گرديد، تمايز آشكاري را قائل نشوند. درست است كه عناصر عقيدتي ويژه شيعي را حتي در زمان حيات پيامبر اكرم (ص) مي توان پيدا كرد و اينكه ريشه اختلاف تشيع و تسنن حتي به اوايل نزول وحي باز مي گردد و هر دو فرقه بر حسب مشيت الهي، گونه هاي مختلف نژادي و خلقي را با يكديگر وفق داده اند، ولي افتراقات و اختلافات حاد و متعصبانه سده هاي بعد در قرون اوليه ديده نمي شود و اصول مذهبي سنيان در باورهاي رسمي و مقبول شيعيان وجود داشته و شيعيان با عناصر عقلاني و اجتماعي اهل تسنن تماس و آشنايي داشته اند. در مواردي بويژه در دوره قبل از قرن چهارم هجري، حتي مشكل است كه قضاوت كنيم كه فلان نويسنده آيا شيعي يا سني بوده است؟ هر چند كه در همان زمان نيز، حيات معنوي و ديني هر دو فرقه، هر يك، رنگ و بوي ويژه خود را داشته است. در چنين محيط و شرايطي كه هنوز انعطاف پذير بود و به تعصب نگراييده بود، آن عناصر باطني اسلامي كه شيعيان باور ويژه خود مي دانند، در جهان تسنن در تصوف نيز نمايانگر باطني گرايي اسلامي بود. در اين باب، نمونه اي برتر از علي بن ابي طالب (ع) يافت نمي شود. تشيع را مي توان اسلام علي بن ابي طالب (ع) ناميد، همو كه از نظر شيعيان، پس از رحلت حضرت خاتم (ص)، هم مرجع معنوي و هم مرجع دنيوي مؤمنان است. در عالم تسنن تقريباً همه سلسله هاي صوفيان، نسب معنوي خود را به آن حضرت ختم مي كنند و او را پس از پيامبر خاتم، برترين مرجع معنوي مؤمنان مي دانند. حديث مشهور «انا مدينه العلم و علي بابها» را كه صراحتاً بر نقش علي (ع) در باطني گرايي اسلامي دلالت دارد، هم شيعيان و هم اهل سنت باور دارند، اما صوفيان اهل سنت، خلافت روحاني علي (ع) را مخصوص شيعيان نمي دانند؛ بلكه آن را مستقيماً با باطني گرايي اسلامي ارتباط مي دهند. با اين حال، احترامي كه شيعيان و صوفيان بطور يكسان براي علي (ع) قائلند، نشان دهنده ارتباط وثيق تشيع و تصوف است. تصوف داراي شريعت (مذهب فقهي ويژه) نيست و طريقت در كنار يكي از مذاهب فقهي از قبيل مالكي يا شافعي مورد عمل قرار مي گيرد ولي شيعه هم شريعت (مذهب فقهي) و هم طريقت ويژه خود را داراست و فقط در بعد طريقت است كه سلسله هاي صوفيه از قبيل نعمت اللهيه، در هر دو عالم تشيع و تسنن پيرو داشته است. اما علاوه بر آن، شيعه هم در جنبه شريعت و هم در جنبه كلامي داراي عناصر باطني است كه آنرا هم تراز تصوف قرار مي دهد. في الواقع، تشيع، حتي در بعد ظاهري تعاليمش، به مقامات عرفاني پيامبر (ص) و امامان توجه دارد – چنانكه در تصوف آن مقامات، غايت حيات معنوي است. ذكر چند مصداق و نمونه از ارتباطات گسترده و پيچيده تشيع با تصوف، برخي از نكاتي را كه تاكنون مورد بحث قرار گرفته، روشنتر مي سازد. در اسلام به طور عام و در تصوف به طور خاص قديس را ولي (مخفف ولي الله = دوست خدا) مي نامند. و تقديس را ولايت مي دانند. چنانكه قبلاً ذكر شد، در تشيع همه وظيفه و نقش امام با قدرت و وظيفه ولايت ملازمت دارد و ولايت كاملاً مرتبط و همريشه با ولايت است و برخي اين دو اصطلاح را مترادف مي دانند. به هر حال، بر حسب ديدگاه تشيع، پيامبر اسلام (ص) چون ديگر پيامبران علاوه بر وظيفه قدرت آوردن احكام الهي (نبوت يا رسالت)، داراي قدرت هدايت معنوي و ارشاد (ولايت) نيز بوده است و اين قدرت به فاطمه (س) و علي (ع) و از طريق آن دو، به امامان منتقل شده است. از آنجا كه امام همواره زنده است، از اين رو اين وظيفه و قدرت هميشه در اين جهان پابرجاست و مي تواند هدايت كننده آدمي به حيات معنوي باشد. «دايره ولايت» كه پس از «دايره نبوت» مي آيد تا امروز باقي است و تداوم طريق باطني را در اسلام تضمين مي كند. ولايت نيز به همان معناي ولايت، با حضور معنوي هميشگي در اسلام، ارتباط دارد و آدمي را قادر مي سازد تا حيات معنوي را تحقق بخشيده، به مقام تقدس نايل گرداند. به همين دليل، بسياري از صوفيان، از زمان حكيم ترمذي به بعد، به اين بعد و بخش محوري تصوف توجه بسياري كرده اند. يقيناً مابين تشيع و تصوف در مورد اين كه قدرت ولايت چگونه و از طريق چه كسي اعمال مي شود و اين كه خاتم ولايت كيست، اختلاف نظر وجود دارد. ولي مع الوصف، تشابه اعتقادي مابين تشيع و صوفيان در خصوص اين نظريه بسيار شگفت انگيز است و مستقيماً از اين واقعيت نتيجه مي شود كه هر دو مشرب فكري، به طريق مذكور با باطني گرايي اسلامي ارتباط دارند و اين باطني گرايي چيزي جز ولايت يا ولايت - كه هم در منابع شيعي و هم در منابع صوفيان اهل سنت آمده – نيست. يكي از آداب و رسوم صوفيان، به صورت نمادين با مسأله ولايت ارتباط نزديك دارد و خاستگاه آن با ولايت در تشيع بسيار نزديك است. رسم پوشيدن خرقه و خرقه گرفتن مريد از دست پير، به عنوان نماد انتقال آموزه هاي معنوي و فيض خاص، با ولايت و تشرف به سلوك رابطه دارد. هر مقام و مرتبه اي از وجود سالك مانند خرقه يا پرده اي، حجاب و مانع مرتبه مافوق آن است و مرتبه برتر با باطن ملازمه بيشتري دارد. خرقه صوفي نماد انتقال قدرت معنوي است و مريد را قادر مي سازد تا فراتر از مقام هشياري روزانه اش به تأمل بپردازد. با فضيلت پوشيدن خرقه يا حجاب، به صورتي نمادين، او قادر مي شود تا حجاب و مانع بين خود و خداوند را به دور افكند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1384/10/15ساعت توسط علی م |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1384/10/14ساعت توسط علی م |
|
* * *
* * *
* * * |
||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1384/10/13ساعت توسط علی م |
|
|
چو عـريـان گـردي از پـيـراهـن تـن شـود عـيـب و هـنر يـکـبـاره روشـن تـنـت باشد ولـيـکـن بــي کـدورت کـه بـنـمايـد در او چـون آب صـــورت دگـر بـاره به وفـق عـــالــم خـاص شـود اخـلاق تـو اجـسـام اشـخاص هـمـه اخـلاق تـو در عـالـم جــان گـهـي انـوار گـردد گـــاه نــــيـــــران تـعـيـن مـرتـفـع گـــردد ز هستي نـمانـد در نـظـر بـــالا و پــــســــتي کـنـــد هـم نـور حـق در تو تجلي بـبـينـي بـي جـهـت حق را تـعـالي دو عـالـم را همه بر هم زني تو نـدانـم تـا چـه مـسـتـيـها کني تـــو سـقـيـم ربـهـم چـبـود بـينـديش طهورا چيست صافي گشتن خويش خوشا آندم که ما بي خويش باشيم غــنــي مـطـلـق و درويـش بـاشـيم نه دين نه عقل نه تقوي نه ادراک فتاده مست و بيخود بر سر خـــاک چو رويت ديدم و خوردم از آن مي ندانم تا چه خواهد شد پس از وي پس از هر مستيء باشد خماري درين انديشه دل خون گشت بـاري هر آن چيزي که در عالم عيان است چو عکسي ز آفتاب آن جهان است جهان چون زلف و خط و خال ابروست که هر چيزي به جاي خويش نيکوست صفات حق تعالي لطف و قهر است رخ زلف بـتـان را زان دو بــهر اسـت مـپـرس از من حديث زلف پرچين مـجـنـبـانـيـد زنـجـيـر مــجــانــيــــن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1384/10/07ساعت توسط علی م |
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/10/05ساعت توسط علی م |
|
|
تا از خودپرستي فارغ نشوي، خداپرست نتواني بودن. تا بنده نشوي، آزادي نيابي. تا پشت بر هر دو عالم نكني، به آدم و آدميت نرسي. تا از خود بنگريزي، به خود نرسي. اگر خود را در راه خدا نبازي و فدا نكني، مقبول حضرت نشوي. تا پاي بر همه نزني و پشت بر همه نكني، همه نشوي و به جمله راه نيابي. تا فقير نشوي، غني نباشي و تا فاني نشوي، باقي نباشي… عین القضاه همدانی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/10/05ساعت توسط علی م |
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1384/10/04ساعت توسط علی م |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همدان _ آرامگاه بابا طاهر
به صحرا بنگرم صحرا ته بینم به دریا بنگرم دریا تو بینم به هرجابنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا تو بینم این وبلاگ شخصی است و مطالب آن الزاما دیدگاههای سلسله نعمت اللهی گنابادی نیست . |
| پیوندهای روزانه |
|
مجذوبان نور عرفان و تصوف اسلامي اخبار سلسله نعمت الهی گنابادی اخبار صوفیه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|