تبليغاتX
تسنیم
هو 121
من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو

پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگو

اي نشسته تو در اين خانه پر نقش و خيال

خيز از آن خانه برو رخت ببر هيچ مگو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/28ساعت   توسط علی م | 

 

 

 

 

گفت پيغامبر علي را کاي علي

شير حقي  پهلوان  پردلي

ليک بر شيري مکن هم اعتماد

اندر آ در سايه‌ي نخل اميد

اندر آ در سايه‌ي آن عاقلي

کش نداند برد از ره ناقلي

ظل او اندر زمين چون کوه قاف

روح او سيمرغ بس عالي‌طواف

گر بگويم تا قيامت نعت او

هيچ آن را مقطع و غايت مجو

در بشر روپوش کردست آفتاب

فهم کن والله اعلم بالصواب

يا علي از جمله‌ي طاعات راه

بر گزين تو سايه‌ي خاص اله

هر کسي در طاعتي بگريختند

خويشتن را مخلصي انگيختند

تو برو در سايه‌ي عاقل گريز

تا رهي زان دشمن پنهان‌ستيز

از همه طاعات اينت بهترست

سبق يابي بر هر آن سابق که هست

چون گرفتت پير هين تسليم شو

همچو موسي زير حکم خضر رو

صبر کن بر کار خضري بي نفاق

تا نگويد خضر رو هذا فراق

گرچه کشتي بشکند تو دم مزن


گرچه طفلي را کشد تو مو مکن

دست او را حق چو دست خويش خواند

تا يد الله فوق ايديهم براند

دست حق ميراندش زنده‌ش کند

زنده چه بود جان پاينده‌ش کند

هرکه تنها نادرا اين ره بريد

هم به عون همت پيران رسيد

دست پير از غايبان کوتاه نيست

دست او جز قبضه الله نيست

غايبان را چون چنين خلعت دهند

حاضران از غايبان لا شک به‌اند

غايبان را چون نواله مي‌دهند

پيش مهمان تا چه نعمتها نهند

کو کسي کو پيش شه بندد کمر

تا کسي کو هست بيرون سوي در

چون گزيدي پير نازک‌دل مباش

سست و ريزيده چو آب و گل مباش

ور بهر زخمي تو پر کينه شوي

پس کجا بي‌صيقل آيينه شوي

 

مولوي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/28ساعت   توسط علی م | 

       از طبقه اولي است و از قدماء مشايخ است استاد سري سقطي، و كنيت وي ابو محفوظ است. نام پدر وي فيروز بعضي گفته‌اند فيروزان و بعضي گفته‌اند معروف بن علي الكرخي، پدر وي مولي بوده دربان امام علي بن موسي الرضا، رضي الله عنهما، و گويند كه بر دست وي مسلمان شده بود روزي بار داده بود ازدحام كردند در پاي آمد و در آن هلاك گشت و معروف با داود طايي،     قدس الله روحه، صحبت داشته و مات داود الطايي سنه خمس و ستين و مأيه و معروف در سنه مأتين از دنيا رفته و وي گفته است، كه صوفي اين‌جا مهمانست، تقاضاي مهمان بر ميزبان جفاست؛ مهمان كه به ادب بود منتظر بود نه متقاضي.

   شخصي معروف را گفت: مرا وصيتي كن! گفت: اخذ ران لايراك الله الا في زي مسكين.

   شيخ الاسلام گفت، كه معروف روزي فرا خواهرزاده‌يي گفت، كه چون ترا به او حاجت بود به من سوگند بر و ده و مصطفي صل الله عليه و آله و سلم، در دعا مي‌گفت: اللهم اني اسئلك بحق السائلين عليك و بحق الراغبين اليك و بحق ممشائي اليك؛  به حق اين گام‌هاي من بر تو  و سئل معروف عن المحبه فقال المحبه ليست من تعليم الخلق انما هي مواهب الحق و فضله.

     و قبر معروف در بغداد است، به دعا كردن و زيارت به آن‌جا روند و مجربست كه هر كه دعا كند مستجاب گردد.  

+ نوشته شده در  شنبه 1384/07/23ساعت   توسط علی م | 

در غروب روز سه شنبه ششم جمادی الاخری سال 525 ه.ق. مردم همدان شاهد حادثه جانگدازی شدند كه قريب به دويست سال پيش از آن بغداديان نظيرش را به چشم ديده بودند. در سال 309 حسين منصور حلّاج را به اتهام الحاد در بغداد بر دار آويخته بودند، و اينك در همدان مردم شهر قاضی القضاة خود را می ديدند كه كما بيش به همين اتهام به پای دار می بردند. جرم اين قاضی براستی چه بود؟ چه كرده بود يا چه گفته بود كه می بايست مدتها در غربت و در زندان بسر برد و هم اكنون در زادگاه خود، در شهری كه اهالی آن او را خوب می شناختند و به علم و تقوای او واقف بودند، مانند جنايتكاران بر دار آويخته شود؟

باری ... عين القضاة همدانی، مانند پاره ای از كسانی كه در راه عقيده و عشق به حق شربت شهادت نوشيده اند، پيش از شهادت به دفاع از آرمان و آراء و مذهب خود پرداخته و سعی كرده بود اتهاماتی را كه به او زده بودند رد كند. ولی دفاعيات وی نيز همچون حلّاج و شيخ اشراق شهاب الّدين سهروردی نتوانست  اين شوريده دوران را در سن 33 سالگی از طناب دار رهائی بخشد.

عين القضاة همدانی يكی از شخصيتهای استثنائی در تاريخ تصوف و به طور كلّی، تاريخ تفّكر ايرانی است. بعلاوه وی نويسنده چيره دستی نيز بود كه هم به عربی و هم به فارسی می نوشت و البته آثار فارسی او نيز بيش از آثار عربی اوست. متن زير بخشی از كتاب «رساله عشق» اوست:

«... هرچه مينويسم پنداری دلم خوش نيست و بيشتر آنچه در اين روزها نبشتم همه آن است كه يقين ندانم كه نبشتنش بهتر است از نانبشتنش. اي دوست نه هرچه درست و صواب بود، روا بود كه بگويند ... و نبايد كه در بحری افكنم خود را كه ساحلش به ديد نبود و چيزها نويسم بی "خود" كه چون "واخود" آيم بر آن پشيمان باشم و رنجور. ای دوست ميترسم و جای ترس است از مكر سرنوشت ... حقّا و به حرمت دوستی كه نمی دانم كه اين كه مينويسم راه سعادت است كه ميروم يا راه شقاوت؟ و حقّا كه نمی دانم كه اين كه نبشتم طاعت است يا معصيت! كاشكی يكبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاصی يافتمی! چون در حركت و سكون چيزی نويسم رنجور شوم از آن بغايت! و چون در معاملت راه خدا چيزی نويسم هم رنجور شوم، چون احوال عاشقان نويسم هم نشايد، و اگر گويم نشايد، و اگر خاموش گردم هم نشايد و اگر اين واگويم نشايد و اگر وانگويم هم نشايد و اگر خاموش شوم هم نشايد! »

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/07/20ساعت   توسط علی م | 

گویند شیخ ابوالحسن خرقانی بر سر در خانقاه نوشته بود

« هر کس که در اين سرا درآيد نانش دهيد

 و از ايمانش مپرسيد. 

 چه آنکس که بدرگاه باري تعالي به جان ارزد،

البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/14ساعت   توسط علی م | 

پس حسين را ببردند تا بر دار کنند. صد هزار آدمي گرد آمدند. او چشم گرد مي آورد و ميگفت: حق، حق، اناالحق.... نقلست که درويشي در آن ميان از او پرسيد که عشق چيست؟ گفت: امروز بيني و فردا بيني و پس فردا بيني. آن روزش بکشتند و ديگر روزش بسوختند و سوم روزش بباد بردادند، يعني عشق اينست.  خادم او در آن حال وصيتي خواست. گفت: نفس را بچيزي مشغول دار که کردني بود و اگر نه او ترا بچيزي مشغول دارد که ناکردني بود که در اين حال با خود بودن کار اولياست. پس در راه که مي رفت مي خراميد.  دست اندازان و عياروار ميرفت با سيزده بندگران، گفتند: اين خراميدن چيست؟ گفت: زيرا که بنحرگاه (محل کشتار) ميروم. چون به زير دارش بردند بباب الطاق قبله برزد و پاي بر نردبان نهاد؛ گفتند: حال چيست؟ گفت: معراج مردان سردار است. پس ميزري در ميان داشت و طيلساني بر دوش، دست برآورد و روي به قبله مناجات کرد و گفت آنچه او داند کس نداند. پس بر سر دار شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/07/10ساعت   توسط علی م | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
همدان _ آرامگاه بابا طاهر
به صحرا بنگرم صحرا ته بینم
به دریا بنگرم دریا تو بینم
به هرجابنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا تو بینم
این وبلاگ شخصی است و مطالب آن الزاما
دیدگاههای سلسله نعمت اللهی گنابادی نیست .

پیوندهای روزانه
مجذوبان نور
عرفان و تصوف اسلامي
اخبار سلسله نعمت الهی گنابادی
اخبار صوفیه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
پیوندها
حضرت صالحعليشاه ره
هم اندیشی درویشان
تصوف ايران
معارف
صالحين شيعه
ذکر
مولانا
عرفان_ 121 گنابادي
مزار سلطاني
باشگاه اندیشه
دیجیتال کیوان
کلک خیال انگیز
آبگینه ساری
تنهاترین
آستان جانان
دل سوخته
عرفان ایران
ساقي
تقديم به يك دوست
مولانا 121
حالي دگر
بي خداحافظي
حكايت دل
آفاق 121
ذوالفقار 121
در وادي تصوف
ولايتنامه
خورشيد حق
صدرالغروي
قانون براي دراويش
طنين صدا
ياهو 121
يه آشنا
ايليا
خوش خبر
صوفي سالك
هو121
sunshine121
هو 121
هنر و زیبایی شناسی در عرفان
کانون پژوهشگران فلسفه و حکمت
با یاران
سیمرغ
عرفان و تصوف اسلامی
ایثارگران دراویش
و اما عشق...
عرفان شمس
سرای خاکسار 110
در کوی دوست
نور تابان
عرفان آباد
بنام عشق
با یاد درویشان
هدايت نامه
مولانا نيوز
گنهي كردم و دل دادم و...
هو 121 شوش دانيال
فقر و درويشي
شریعت و طریقت
سایت دکتر تنهایی
عرفان و تصوف( هوشمندی )
امتداد
شبکه خبر درویشان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM