تبليغاتX
تسنیم
هو 121
+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/03/30ساعت   توسط علی م | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/03/30ساعت   توسط علی م | 

"عبدالكريم‌سروش": علل ناكامي تاريخي مسلمانان ناشي از دينداري نيست

 

 لندن ، ايرنا خارجي.فرهنگي.سروش.كانون‌توحيد.

"عبدالكريم سروش" محقق و استاد دانشگاه، معتقد است كه علل ناكامي تاريخي مسلمانان را نبايد در اسلام جستجو كرد.

وي كه شنبه شب سلسله مباحث خود را درباره "ناكامي تاريخي مسلمين" در لندن پي گرفت، به انتقادهاي كساني كه ناكامي مسلمانان را در دين جستجو مي‌كنند پاسخ داد و از سوي ديگر آسيب‌هاي نگاه "حداكثري" به دين را برشمرد.

سروش گفت: برخي بويژه بعد از انقلاب اسلامي كه شاهد يك حكومت ديني هستند و نواقصي مي‌بينند،گاهي آن را به حساب دين مي‌گذارند و يك حكم صادر مي‌كنند و آن اينكه آنچه باعث ناكامي مسلمانان شده، قرار گرفتن در زير چتر دين است.

به گفته سروش ناكامي تاريخي ويژه مسلمانان نيست و در جهان درحال توسعه شامل مسلمانان و غير مسلمانان است.

وي تضييع حقوق زنان در كشورهاي اسلامي و نيز "سكولاريسم" و نحوه برخورد با "آزادي" را از جمله انتقادهاي مطرح شده، برشمرد.

سروش گفت: گفته مي‌شود كه دين هميشه همنشين قدرت بوده و قدرت از دين قداست كسب مي‌كرده و در مقام برتر از چون و چرا مي‌نشسته است.

" برخي، نبود آزادي در جوامع ديني را معلول تعليمات ديني مي‌دانند و يك تئوري كه درباره علت ناكامي مسلمانان ارايه شده،اين است كه تعليمات ديني مسلمانان را به اين روز نشانده است."
سروش گفت: كساني كه اينگونه سخن مي‌گويند عموما از تاريخ ساير اديان خبر ندارند، از تاريخ اروپا نمي‌دانند و داوريهايشان سطحي و ساده و مبتني بر اساس صحيحي نيست.

به گفته اين استاد دانشگاه آنچه اين افراد مطرح مي‌كنند، معلولها و ميوه‌هاي ناكامي مسلمانان است نه علت‌ها و ريشه‌ها.

سروش افزود: اينكه دينداري باعث ناكامي مسلمانان بوده است تصوير پيچيده‌تري هم دارد كه در نوشته‌هاي معاصران مي‌توان پيدا كرد.

"يكي از مدافعان اين بحث معتقد است كه مسلمانان خصلتي به نام دين‌خويي در خون و جانشان نشسته كه آنها را از پرسيدن بازداشته است."
سروش گفت: دين‌خويي پديده‌اي است كه چه دينداران و چه غيردينداران مصون از آن نيستند. (اين دسته افراد)گرفتار دينند، يا نفي مي‌كنند و يا اثبات و پرسشگري مجالي نمي‌يابد.

" پرسشگري درجايي شكل مي‌گيرد كه جواب پرسش نامعلوم باشد و يك سير بي نهايت از پرسش و پاسخ شكل مي‌گيرد اما آنها كه دين را علت ناكامي مسلمانان مي‌دانند معتقدند كه دينداران باطنا هيچگاه از چيزي سوال نمي‌كنند، معتقدند كه جوابها داده شده است و كافيست به مخازن مراجعه كنيم و در كتابهاي ديني هيچ سوالي بي‌پاسخ رها نشده است."
سروش افزود: اگر شما پرسش اصيل نداشته باشيد تفكر واقعي هم شكل نمي‌گيرد و اگر قيد و بندها را از پاي پرسشهاي خود برداريم مي‌بينيد كه اي‌بسا پرسشها كه هرگز پاسخي پيدا نمي‌كند.

وي بحث "آزادي" را چالش ديگر كساني دانست كه ناكامي مسلمان را ناشي از دينداري مي‌دانند.

سروش گفت: نگاه اين افراد به دين برگرفته از بررسي تاريخي نيست و نگاه انتزاعي به موضوع دارند.

" براي اين افراد مي‌توان اين مثال را مطرح كرد كه معتقدند ساختن انگشتر محال است چرا كه اگر گشاد باشد از دست مي‌افتد و اگر تنگ باشد به انگشت نمي‌رود و اگر هم برود ديگر خارج نمي‌شود، در حالي كه ما در عالم واقع مي‌بينيم كه انگشتر ساخته شده و استفاده مي‌شود."
وي گفت: حتي فيلسوفي مثل هگل با همه درجه بالاي فلسفي، يك پروتستان مومن است و از تثليث مسيحيت در برابر ساير اديان دفاع مي‌كند.

" انديشه ديني محدود به هگل نيست، نسبت ابن سينا، سهروردي، صدرالدين شيرازي را با دين مي‌دانيم و حتي پديدآورندگان علم جديد همچون دكارت و نيوتن هم مسيحيان معتقدي بودند. اين افراد نه تنها ضد دين نبودند بلكه ديندار بودند، ديندار بودند اما مريد يك كشيش نبودند."
سروش گفت: نمي‌گويم حالا كه اين افراد ديندار بودند پس دين خوب است مي‌گويم كه اين‌افراد از جمله بزرگترين پرسشگران جهان بودند و معتقدم كه پديده بي‌اعتنايي به دين، بسيار تازه است.

" كساني كه جهان را با پرسشگري خود تغيير دادند افرادي ديندار بودند و اتهام خالي از عقل بودن آنها پذيرفته نيست بنابر اين بايد خود را قانع سازيم كه به واقعيتهايي كه در تاريخ هست توجه كنيم و آفت‌هاي انتزاعي ديدن را خوب بشناسيم و تاريخ بر صدق اين گفته كه دينداري باعث ناكامي مسلمانان بوده است، گواهي نمي‌دهد."
سروش گفت: دينداري سطح "معيشت‌انديش" و "معرفت انديش" دارد. دينداري معرفت انديش از شك نمي‌گريزد و با ترديدها مي‌آميزد.

وي افزود: دينداري معيشت انديش، دينداري "ماكسيماليستي"(حداكثري) است و دينداري معرفت‌انديش "ميني ماليستي" و دينداري ماكسيماليستي از پرسشگري مي‌گريزد.

" اين يك پديده جديد است و خود معلول ناكامي مسلمانان نه علت آن و بزرگاني همچون مولانا و فارابي و ...بر اين اعتقاد نيستند كه با ديدگاه ماكسيماليستي هر چيزي را مي‌توانيم از دين بيرون بياوريم."
وي افزود: اين يك آفت است اگر تصور كنيم مي‌توانيم با ديدگاه
ماكسيماليستي همه نيازهاي دنيا و آخرت را در دين بجوييم. به‌انديشه‌هاي مطرح شده بشري بي‌اعتنا باشيم و بگوييم هرچه نياز داريم در دين هست و نگاهي تحقيرآميز به انديشه‌هاي ديگران داشته باشيم."
سروش، نگاه حداكثري در دين را واكنشي به پيشرفتها و تحولات اخير جهان خواند كه سبب شده‌است برخي دينداران در مقابل اين تحولات زير چتر دينداري قرارگيرند و همه چيز را در آن جستجو كنند.

" اينكه تصور كنيم كه راه مبارزه با احتكار تنها حراج اجناس محتكر به قيمت عادلانه و يا علاج دزدي تنها قطع دست دزد است كه توسط برخي آقايان در كشور ما مطرح مي‌شد، ناشي از اين نگاه است."
سروش گفت:اگر نگاه ماكسيماليستي به دين نداشته باشيم يعني نخواهيم همه پاسخ‌ها را از آن بگيريم و براي تفكر خود سقف نگذاريم و نگوييم پاسخ هر پرسشي را در گنجينه خود داريم اين مجال فراهم مي‌شود كه پرسشگري شكل گيرد و به پاسخ‌هاي جديد برسيم.

"ديدگاه ماكسيماليستي خط قرمز مي‌گذارد و پرسشها را تكراري و فرمايشي مي‌كند و پرسش پيش فرض شكن كه اجازه مي‌دهد به اعماق دست يابيم، مطرح نمي‌شود."
وي افزود: نظام ماركسيستي با اين نگاه كه خود همه چيز دارد نوعي دگماتيزم ناشي از توتاليتر حاكم كرد و ديديم كه آن نظام فرو ريخت.

سروش در عين حال درباره ويژگي‌هاي پرسشگري، به نقل از متفكران اين حوزه گفت: بر عكس "كارل پوپر" كه معتقد است علم انقلاب دايم است، يك متفكر آمريكايي به نام "تام اسكون" اعتقاد دارد كه نظام آموزشي اصولا محافظه‌كار است و انقلابي‌گري در اين ميان راهي ندارد.

"به اعتقاد اسكون در نرمال ساينس پرسشها ساختارشكن نيستند مثلا اگر پزشكي دارويي تجويز كرد و آن دارو موثر نيفتاد بي‌درنگ نمي‌گويد كه علم پزشكي مشكل دارد، پرسشهاي ساختارشكن بتدريج شكل مي‌گيرد و پس از آن يك پارادايم جاي خود را به پارادايم ديگري مي‌دهد."
سروش در پايان سخنراني خود به پرسشهاي حاضران پاسخ گفت.

وي در پاسخ به يكي از پرسشها گفت: امروز در كشور ما فلسفه، سياسي شده است و اين اتفاق در هيچ دوره تاريخي حتي در دوره‌اي كه ابن سينا خود وزير بود رخ نداده بود.

سروش افزود: فلسفه زير چتر سياست رفته است و فيلسوفان ملاحظات سياسي بسياري دارند و اين به معني مرگ فلسفه در اين ديدار است.

منبع:

http://www.irna.ir/fa/news/view/line-10/8402120043072659.htm

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/03/24ساعت   توسط علی م | 

دل من کار تــو دارد  ,     گل  گلنار  تــو دارد                        چه  نکوبخت  درختی   که برو بار تــو دارد

چه کند چرخ فلک را ؟ چه کند عالم شک را ؟                      چو  بر آن چرخ معانی مهش  انوار تــو دارد

بخدا   ديو   ملامـت     برهد   روز     قيامت                       اگر  او مهر  تــو دارد   ,    اگر اقرار تــو دارد

بخدا حور و فرشته  ,    بدو صد نور سرشته                        نبرد سر  ,  نپرد جان  ,    اگر انکار تــو دارد

تو کيی ؟  آنک ز خاکی تو و من سازی و گويی                    نه  چنان ساختمت من که کس انکار تــو دارد

ز  بلا های  معظم  نخورد  غم  , نخورد غم                        دل  منصور  حلاجی   ,    که   سر دار تــو دارد

چو ملک کوفت دمامه    بنه ای عقل عمامه                        تو  مپندار  که  آن  مه   غم  دستار  تــو دارد

بمر  ای خواجه زمانی  ,   مگشا هيچ دکانی                      تو  مپندار  که  روزی     همه   بازار  تــو دارد

تو   از   آن روز که زادی هدف نعمت و دادی                         نه   کليد   در   روزی      دل   طرار  تــو دارد

بن   هر  بيح  و   گياهی   خورد  رزق  الهی                       همه وسواس  و  عقيله دل   بيمار تــو دارد

طمع روزی جان کن, سوی فردوس کشان کن                     که   ز هر برگ و   نباتش شکر انبار تــو دارد

نه کدوی  سر  هر کس  می  راوق تــو دارد                        نه هران دست که خارد گل بی خار تــو دارد

چو  کدو   پاک   بشويد   ز  کدو   باده برويد                        که  سر و سينه   پاکان   می  از آثار تــو دارد

خمش  ای  بلبل   جانها   که  غبارست زبانها                     که  دل  و جان   سخنها       نظر يار تــو دارد

بنما  شمس   حقايق   تو   ز   تبريز   مشارق                      که مه و شمس و عطارد غم ديدار تــو دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/03/02ساعت   توسط علی م | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
همدان _ آرامگاه بابا طاهر
به صحرا بنگرم صحرا ته بینم
به دریا بنگرم دریا تو بینم
به هرجابنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا تو بینم
این وبلاگ شخصی است و مطالب آن الزاما
دیدگاههای سلسله نعمت اللهی گنابادی نیست .

پیوندهای روزانه
مجذوبان نور
عرفان و تصوف اسلامي
اخبار سلسله نعمت الهی گنابادی
اخبار صوفیه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
پیوندها
حضرت صالحعليشاه ره
هم اندیشی درویشان
تصوف ايران
معارف
صالحين شيعه
ذکر
مولانا
عرفان_ 121 گنابادي
مزار سلطاني
باشگاه اندیشه
دیجیتال کیوان
کلک خیال انگیز
آبگینه ساری
تنهاترین
آستان جانان
دل سوخته
عرفان ایران
ساقي
تقديم به يك دوست
مولانا 121
حالي دگر
بي خداحافظي
حكايت دل
آفاق 121
ذوالفقار 121
در وادي تصوف
ولايتنامه
خورشيد حق
صدرالغروي
قانون براي دراويش
طنين صدا
ياهو 121
يه آشنا
ايليا
خوش خبر
صوفي سالك
هو121
sunshine121
هو 121
هنر و زیبایی شناسی در عرفان
کانون پژوهشگران فلسفه و حکمت
با یاران
سیمرغ
عرفان و تصوف اسلامی
ایثارگران دراویش
و اما عشق...
عرفان شمس
سرای خاکسار 110
در کوی دوست
نور تابان
عرفان آباد
بنام عشق
با یاد درویشان
هدايت نامه
مولانا نيوز
گنهي كردم و دل دادم و...
هو 121 شوش دانيال
فقر و درويشي
شریعت و طریقت
سایت دکتر تنهایی
عرفان و تصوف( هوشمندی )
امتداد
شبکه خبر درویشان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM